برای آشنایی با مثل‌های سمنانی به صورت بسیار گذرا، درخصوص گویش سمنانی به مطالبی اشاره، سپس به مبحث مثل ادامه داده می‌شود. در ابتدا باید گفت که در کتاب‌های جغرافیای کهن، بنای اولیة شهرستان سمنان را به طهمورث، پادشاه پیشدادی ایران، نسبت داده‌اند. حمدالله مستوفی، مورخ و جغرافی‌دان قرن هشتم، دربارة سمنان نوشته است: «سمنان از اقلیم چهارم است. طولش از جزایر خالدات فج و عرض آن از خط استوا لو، طهمورث‌ساخت.» (مستوفی، 1362: 161) در رسالة پهلوی شهرستان‌های ایرانشهر از شهرستان «قومس پنج‌برج» یاد شده و تصریح شده که آنجا اقامتگاه اشکانیان بوده است. (Daryaee: 2002: 14, 39- 40)

براساس مطالعات زبانشناسی و تاریخی، زبان فارسی دارای سه‌دورة تاریخی- زبانی بوده است: 1. زبان دورة باستان 2. فارسی میانه 3. فارسی دری.

با توجه به بحث‌ها و مطالعات دامنه‌داری که از سوی محققان درخصوص زبان‌های ایرانی انجام گرفته، این زبان در سه‌دوره دارای ویژگی‌های خاصی بوده است. (رک: ناتل خانلری، 1366، ج 1 و آموزگار؛ تفضلی، 1382: صفحات مختلف)

کلباسی معتقد است سمنانی، یکی از گویش‌های اصیل ایرانی است که ویژگی‌های زبان ایرانی باستان را حفظ کرده است. ویژگی‌ کنایی (ergative)، جنس (gender)، حالت (case) از آن جمله‌اند. در مورد جنس دستوری می‌گوید ویژگی جنس در زبان‌هایی که دارای این ویژگی هستند به دوصورت جنس طبیعی یا حقیقی و جنس دستوری یا مجازی مطرح می‌شود. او جنس دستوری را قراردادی برای مقولات دستوری می‌داند که قابل تقسیم‌شدن به جنس غیرطبیعی مذکر یا مؤنث و یا خنثی هستند. کلباسی، جنس در زبان‌ها را در پایانه‌های اسمی، صفتی، فعل، ضمایر شخصی، حرف تعریف، ضمیر یا صفت اشاره مشاهده‌شدنی می‌داند. وی دربارة گویش سمنانی خاطرنشان می‌سازد که این گویش هم از امکانات جنس طبیعی و همچنین دستوری استفاده می‌کند. به عنوان نمونه به دوکلمة دیوار و آجر اشاره می‌کند. دیوار مذکر مجازی و آجر مؤنث مجازی است. کلباسی این‌گونه جنس‌دهی را مرتبط با جنس طبیعی نمی‌داند. (رک: کلباسی، 1384: 297- 302)

مقدسی در کتاب احسن‌التقاسیم نوشته است: «زبان مردم قومس و گرگان نزدیک است و «ها» را زیاد به کار می‌برند و گویند: هاده = بده و هاکن = بکن و زیبایی دارد. زبان مردم مازندران نیز بدان نزدیک؛ ولی اندکی تندتر است. زبان دیلم به عکس و پیچیده است. گیل‌ها «خ» را بسیار به کار برند. زبان خزریان نیز سخت و پیچیده است.» (مقدسی، 1361، ج2: 544- 545)

ارانسکی دربارة گویش‌های ناحیة سمنان می‌گوید: «شهر سمنان که در شمال بیابان بر سر شاه‌راهی که از تهران به سمت مشرق امتداد دارد، جای گرفته است و مردم آن حوالی به لهجه‌های متعددی سخن می‌گویند که شامل لاسگردی، سرخه‌ای، سنگسری، شهمیرزادی و سمنانی است.» (ارانسکی، 1379: 320)

اشمیت، گویش سمنانی را با گویش‌های ناحیة خزری هم‌خانواده معرفی کرده است. (اشمیت، 1383: 485- 487)

تنوع لهجه‌ها در منطقة سمنان باعث شده است که ستوده، لقب «هزارجزیرة لهجه» را به گویش منطقة سمنان دهد. (رک: ستوده، 1384: 15)

بسیاری از واژه‌ها و تکیه‌کلام‌ها را در گویش سمنانی می‌توان یافت که با ایجاز سودمند و جالب توجهی، مفاهیم گسترده‌ای را القا می‌کنند. این واژه‌ها و لغت‌ها را می‌توان وارد زبان ملی کرد و از درون‌ساخت‌های آنها برای افزودن بر توانایی و گسترش هرچه بیشتر کاربردهای زبان فارسی سود جست، نیز چنین حالتی را می‌توان بر برخی از ویژگی‌ها و قابلیت‌های صرفی و نحوی این گویش تعمیم داد. (رک: پناهی سمنانی، 1386، «جایگاه گویش سمنانی در حوزة زبان‌های ایرانی»: 18)

گویش سمنانی از حدود 150 سال پیش مورد توجه دانشمندان خارجی قرار گرفت. هوتوم شیندلر آلمانی، دورن روسی، جیمز باست انگلیسی، مستر کری فرانسوی، ویلهم گیگر و برتیکو بلژیکی، از جمله کسانی بودند که دربارة گویش سمنانی مطالبی را نوشته‌اند.

کریستین سن در سال 1916، کتابی به نام «بررسی اجمالی قواعد دستوری گویش سمنانی» را به زبان فرانسوی و در 76 صفحه در دانمارک به چاپ رساند. (جواهری و پژوم شریعتی، 1387: 12) وی در سفری که به ایران داشته، در راه شناخت گویش سمنانی اقدام کرده است. در جایی از سفرنامه‌اش می‌نویسد: «هنگام گردش تنها در ده، یکی از ژاندارم‌های محلی خود را به من رساند. من را سؤال‌پیچ کرد و منظور از سفرم را پرسید. وقتی کمی پس از آن برای بازدید آب‌انبار رفتم، عده‌ای از مردم در خیابان جمع شده بودند. یک‌مرد مسنّ، که ظاهراً آدم بانفوذ شهر و در ضمن کنجکاو بود از من پرسش‌هایی کرد که از کجا می‌آیم و در این جای غریب که به ندرت فرنگی‌ها پیدایشان می‌شود، دنبال چه می‌گردم. با گفتن اینکه می‌داند سرزمین دوری به نام دانمارک وجود دارد مرا حیرت‌زده کرد؛ اما در مورد اینکه منظور از سفرم چیست، متوجه شده بودم هرچه از تهران دورتر می‌شدم توضیح من در مورد اینکه می‌خواهم روی گویش سمنان کار کنم، سوء‌ظن‌برانگیزتر می‌شد. مردم نمی‌توانستند باور کنند که یک‌فرنگی آن‌قدر ابله باشد که چنین سفر سختی را از فرنگستان تا سمنان تحمل کند تا در مورد گویش دهاتی و ... آنان تحقیق و مطالعه کند. از این رو پاسخ دادم که راهی سمنان هستم و می‌خواهم از رئیس جـــدید پُست سمنان که از دوستان من است، دیدار کنم.» (کریستین سن، 1385: 140- 141)

در جای دیگر دربارة اهمیت این زبان گفته است: «... ایرانیان یا حداقل فرهیختگانشان دیگر شکی در صداقت زبانشان ندارند. از این رو، به اطلاع حاجی‌حشمت رساندم که زبان او و رعایایش مدتی است که توجه اروپاییان را به خود جلب کرده است، پس کتاب مبلِّغ انگلیسی، بَسِت را، با صرف چند فعل سمنانی نشان دادم و گفتم که قصد تصحیح اشتباهات او را دارم. فعل‌ها که به خط فارسی نوشته شده بودند، باعث تفریح و خندة او شدند و کتاب را به وزیرانش داد که دست به دست گرداندند. در میان آنان، یکی متوجه صرف افعال شد و آنها را به صدای بلند خواند. او به اصلاح افعال کتاب پرداخت ...» (همان: 150)

برنارد هرن ایران‌شناس و ویلهلم رانیز آلمانی نیز از جملة کسانی بودند که بعد از کریستین سن در مورد گــــــویش سمنانی کار کرده‌اند. (رک: صادقی، 1384: 293)؛ همچنین «ریشه‌یابی چند واژة کهن سمنانی» را پژوم شریعتی (پژوم شریعتی، 1384: 101- 146) نوشته است. او در مقدمة مقاله‌اش، ریشه‌شناسی را معرفی، سپس به زبان‌های ایرانی و شاخه‌های آن پرداخته است. او جایگاه گویش سمنانی را در بین زبان‌های ایرانی معرفی کرده و با مقایسة گویش سمنانی با زبان تاتی، به موارد تمایز و تشابه آنها اشاره کرده است.

مثل‌های سمنانی

با مطالعه‌ای که دربارة مثل‌های سمنانی انجام داده شد، به 3 دسته برخورد کردیم.

1. مثل‌های فارسی که با گویش سمنانی به عنوان مثل سمنانی ثبت شده است:

اینها همان مثل‌هایی هستند که در کتاب‌های مختلف امثال ضبط شده و فقط به گویش سمنانی نوشته شده‌اند. به چند نمونه از آنها اشاره می‌شود. پس از ذکر مثل، از کتاب «فرهنگ امثال سخن»، نمونة آن ذکر می‌شود.

آسته بشه همیشه بشه.

در فارسی: آهسته برو، همیشه برو. (انوری، 1384، ج1: 35)

دربارة افرادی به کار می‌رود که راهی را تند طی کنند یا در کاری عجله داشته باشند.

نظیر: اسب تازی دوتک رود به شتاب/ شتر آهسته می‌رود در شب (سعدی، 1366: 152)

اسبَ صابی دمی کییِ، شیرَ.

در فارسی: سگ درِ خانة صاحبش شیر است. دربارة انسان بی‌اصل و نسب‌ که ادعای اصالت خانوادگی می‌کنند، به کار می‌رود. (انوری، 1384، ج1: 67)

تنبلی رَ باشّون: بشه سایه، باتش: خوشتَرَ مِ.

در فارسی: به تنبل گفتند: برو سایه، گفت: خودش می‌آیه (می‌آید). دربارة افراد بسیار تنبل به کار می‌رود. (همان: 181)

حمّوم بی‌عَرَقی مَنَبو.

در فارسی: حمام بی‌عرق نمی‌شود. (همان: 365)

حموم بِشیوُن کو بی‌عُرِقی نبی‌یون. (مقدسی، 1386، «چند ضرب‌المثل سمنانی»: 133)

حمام‌رفتن که بدون عرق‌کردن نمی‌شود. برای انجام هرکـــــاری، مقدماتی لازم است. بعضی از کارها بدون پرداخت پول انجام نمی‌شوند. همچنین هرعملی با یک‌عکس‌العملی مواجه خواهد بود. این مثل، نظیر حمّوم بی‌عَرَقی مَنَبو است.

خدا نجار نیه؛ ولی چوو تخته‌و خــو هم‌مونی.

در فارسی: خدا نجار نیست؛ اما چوب و تخته را خوب به هم جفت می‌کند. هنگامی گویند که دوتن در تمام امور با هم موافق باشند. (انوری، 1384، ج1: 387)

خری بیخی گوشی یاسین مُخُنِ.

(بیخ گوش خر یــــــاسین می‌خواند.) به اشخاص نصـــیحت‌ناپذیر و اصلاح‌ناشدنی، نباید پند داد.

(عندلیب سمنانی، 1385: 245 و ستوده، 1356: 81)

در فارسی: به گوش خر نباید خواند یاسین. (انوری، 1384، ج1: 191)

خُشتون نون حاجی عباسی حلیم هوم موکو. (نان خودش را می‌خورد و حلیم حاجی عباس را به هم می‌زند.)

به طعنه به کسی گویند که به دیگران بیگاری می‌کند.

در فارسی: نان خودت را می‌خوری چرا حلیم حاج‌میرزا‌آقاسی را به هم می‌زنی؟ (همان، ج2: 1052)

نان خودش را می‌خورد و پنبه برای میرزا فتح‌الله می‌ریسد. (همان: 1053)

نان خودم را بخورم حلیم حاج‌میرزا‌آقاسی را به هم بزنم؟ (همانجا)

نان خودمان را می‌خوریم به عروسی شاه‌خانم می‌رقصیم. (همانجا)

2. مثل‌هایی که در فارسی نیز نظیری برای آنها می‌توان یافت:

درخصوص این دسته از مثل‌ها نمی‌توان به طور کامل و قطعی نظر داد و آنها را به عنوان مثل سمنانی پذیرفت و این‌گونه قلمداد کرد که از طریق گویش و فرهنگ سمنانی به زبان فارسی معیار نیز وارد شده است و یا چیز مشترکی است که به گونه‌های مختلف در فرهنگ و گویش‌های مختلف ایران یافت می‌شود. به نظر می‌رسد باید این‌ دسته از مثل‌ها را در مجموعه‌مثل‌های سمنانی ضبط کرد؛ چون ممکن است نظر اولی که درخصوص این دسته از مثل‌ها بیان شد، درست باشد و با ضبط‌نشدن آنها، باعث حذف و معدوم‌شدن آنها شویم. به چند نمونه از این مثل‌ها اشاره می‌شود:

آفته ونگنینه، بلا نیه. (بادمجان آفت‌زده بلایی ندارد.)

در توصیف شخص سالم و با بنیة قوی که هیچ‌وقت به بیماری دچــار نمی‌شود، به کار می‌رود؛ همچنین هنگامی به کار می‌رود که بخواهند پیش‌آمدن گزند حادثه یا اتفاق ناخوشایندی را برای کسی نفی کنند.

در فارسی: بادنجان بم (بد) آفت ندارد. (انوری، 1384، ج1: 148)

ای جائی مخوسی که او ژو تیی منکی. (جایی می‌خوابد که آب زیرش نمی‌افتد.)

شخصی که همیشه متوجه و مراقب وضعیت و موقعیت خود در اجتماع است و با زیرکی، اجازه نمی‌دهد ضرر و زیانی که به دیگران ممکن است برسد به او نیز برسد.

در فارسی: جایی نمی‌خوابد که آب زیرش برود. (همان: 269)

دَس جلو ونچش، پَشی نَکِ. (دست جــلو انداخته است که پس نیفتد.)

زرنگی کرده و زودتر مدعی شده است تا مؤاخذه نشود.

در فارسی: دست پیش را می‌گیرد که پس نیفتد.

روئنَ باشّون: تَ شاهد کییَ؟ باتش: مُ دُم. (به گربه گفتند شاهدت کیست؟ گفت: دمم.)

به طنز به فرد ریاکار و متقلبی گویند که همدست خود را به عنوان شاهد ماجرا معرفی می‌کند.

در فارسی: به روباه گفتند شاهدت کیست: گفت: دُمم! (همان، 186)

مَرد‌شور ضامنی آخرتی نی‌یَ. (مرده شور ضامن آخرت نیست.)

هرکس در قبال دیگری، مسئولیت محدودی دارد و نمی‌شود انتظار تعهد همه‌جانبة آنان را در امور افراد انتظار داشت.

در فارسی: مرده‌شوی را به بهشت و جهنم کار نیست. (همان: ج2: 990)

مرده‌شوی ضامن بهشت و جهنم نیست. (همانجا)

مرده‌شوی مرده را پاک می‌شوید؛ اما ضامن بهشت و دوزخش نیست. (همانجا)

نَ گُندُمی ری دارِ نَ خرمایی بغدآدی. (نه گندم ری دارد نه خرمای بغداد.)

شخص ساده‌ای که هیچ‌ارتباطی با طبقة اغنیا و قدرتمندان ندارد؛ همچنین در جواب کسی گویند که طرف را تهدید کند و بترساند، یعنی هرکاری از دستت برمی‌آید بکن که ما را باکی نیست.

در فارسی: هم از گندم ری افتاد هم از خرمای بغداد. (همان: 1200)

3. مثل‌های حاوی فرهنگ مردم آن نواحی:

با توجه به مطالبی که در بخش آغازین دربارة مثل و تعریف آن انجام دادیم، گفتیم که مثل‌ها برخاسته از فرهنگ، زبان و مؤلفه‌های مربوط به آن است. مثل‌هایی که نمونه‌هایی از آن ذکر می‌شود از مثل‌های سمنانی است. به این مثل‌ها توجه کنید:

ازون شاتی‌تییَ ممُنِ. (همچون شاتی‌تی است.)

به طنز و طعنه به کسی می‌گویند که در امری که به او مربوط نیست مداخله کند و در آن مورد سخنی بگوید.

■ سمنانی‌ها شاتی‌تی را نوعی عنتر می‌دانند و به گمان برخی شاتی‌تی، شاه طوطی است که هرچه را می‌شنود بی‌آنکه معنایش را بفهمد تکرار می‌کند.

انگار، انگارنویسَ؟ (انگار، انگارنویس است؟)

■ انگارنویس کسی بود که سیاهة تقسیم‌بندی آب را تنظیم و سهم هریک از صاحبان آب را تعیین می‌کرد.

حسین کل‌ژی گالدوژَ. (جوالدوز حسین کهلایی (= علایی) است.)

به طعنه به کسی می‌گویند که کاری کوچک انجام داده است و هرقدر پاداش به او دهند باز طلبکار است.

■ معمولاً اگر کسی از ده برای خرید یا دید و بازدید به شهر مجاور رود، هریک از ده‌نشینان که چیزی از شهر بخواهند به او سفارش می‌کنند که بخرد و بیاورد.

گویند روزی شخصی از حسین نامی که از کهلا (= علاء (از بخش‌های حومة سمنان)) به سمنان می‌آمده است، درخواست کرد که جوالدوزی برایش بخرد. حسین نیز چنین کرد؛ اما از آن روز، وقت و بی‌وقت به خانة آن فرد می‌رفت و ندا می‌داد: آن کسی که جوالدوز برایت خریده و آورده، آمده است. وی اسباب مزاحمت صاحب‌خانه می‌شد. این کار را به جایی رسانید تا بر سر زبان‌ها افتاد.

ژو حَمزه‌کُش مکرَن. (او را حمزه‌کش می‌کنند.)

قبل از رسیدن به جرم کسی یا بازجویی، به تلافی اعمال ناشایست او را به قتل می‌رسانند.

■ حمزه، نام یکی از اشرار سمنان در سالیان دور بوده است. وی مدت‌ها اسباب مزاحمت ساکنان شهر و دهکده‌های اطراف را فراهم می‌آورده است. سرانجام روزی مأموران حکومت وقت، او را در ارگ خرابة کهلا می‌گیرند و کت‌بسته به شهر می‌آورند. مردم شهر که از او دل پرخونی داشتند بیرون دروازة کهلا جمع شدند تا این مرد مزاحم و یاغی را ببینند. وقتی او به دروازه نزدیک شد، گروهی که از او بسیار رنجیده‌خاطر بودند بر سر او ریختند و قبل از ورود به شهر او را کشتند.

ژین چلَ بووِژ. (چله‌اش را بکن.)

در سمنان، عقیده بر این بود عروسی که حامله نمی‌شود باید به چله‌بری برود، یعنی یا باید از مناره بالا رود یا دور کُلة استخر دور بزند تا اینکه چلّه‌اش کنده و حامله شود.

شما مُلیظَ هَما رَ تَشت و لَگَن مَنَبو. (ملاحظة شما برای ما تشت و لگن نمی‌شود.)

کار از دست ما رفت، ملاحظة در آن هیچ‌سودی ندارد و کار به سامان نمی‌رسد.

■ روزی مهمانی عزیز به خانة مردی تهیـــدست وارد شد. مرد مجبور شد تشت و لــــگن زنش را

بفروشد و نان و آبی برای او آماده کند. مهمان هم که از وضع مالی صاحب‌خانه خبر داشت، در سر سفره سعی کرد کمتر دست به غذا برد. مرد که ملاحظة او را متوجه شده بود گفت: ...

شُوی چارشمبَ ناخُنی مَنَگیرَن. (شب چهارشنبه، ناخن نمی‌گیرند.)

اشاره به اعتقاد مردم سمنان مبنی بر بدیُمن‌بودن کوتاه‌کردن ناخن در شب چهارشنبه است.

کَرگین پا دوبست، مُرغُنَ پی مشتِ. (اگر پای مرغ را [با این کفش] ببندی از تخم می‌ایستد.)

به طنز و طعنه به کسی می‌گویند که کفش‌های کهنه و کارکرده دارد.

■ در سابق سمنانی‌ها برای اینکه مرغ‌شان جایی نرود لنگه‌کفش به پایش می‌بستند.

گزرین باتَ مُ بخو، مُ بلا بگرد او واخَُ. (هویج گفت: مرا بخور [برای اینکه] بلاگردان من شود آب هم بخور.)

مردم سمنان معتقدند که اگر کسی هویج بخورد و روی آن آب نخورد، سخت هضم می‌شود. دستور غذایی را به صورت مثل درآورده‌اند.

یا فرینی‌وُ شت‌ورنجی یا نمازی جماعَتی. (یا فرینی و شیربرنج یا نماز جماعت.)

به طعنه به کسانی گفته می‌شود که بیش از حد به دنبال مال دنیا می‌روند.

از سخنان حاج ملاعلی حکیم الهی سمنانی است. به کسانی می‌گفته است که هنگام روزه‌گشادن به دنبال فرنی و شیربرنج می‌رفتند و برای نمازگزاردن نمی‌آمدند.

هوژ بوبا سوفرِ سار کوجه والندِ. (سفرة بابای شما سر کوچه است.)

فرد سخاوتمند و بسیار مهمان‌دوست است. (انجمن رسالت قلم سرخه، 1386: 227)

 

بلاغت در مثل

مثل­هایی که در این مقاله بحث و بررسی شد، عمدتاً از نظر معنا و مفهومی که دارند طبقه‌بندی شده‌اند یعنی بیشتر حوزة معنایی و مدلول آنها مدّ نظر بوده است. این مثل­ها از یک نظر دیگر نیز حائز اهمیت هستند و آن حوزة بلاغی آنها است. بدیهی است که مثل­های موجود فارسی نیز از این خصیصه برخوردارند و بلاغت در شکل­گیری آنها بسیار مؤثر بوده است. به عنوان مثال: «مفت را که گفت؟» (انوری، 1384، ج2: 1008) (یعنی برای چیز مفتی که نصیب شخص می­شود، چون و چرایی وجود ندارد.)

یا «مفت باشد، گلوله جفت‌جفت باشد.» (همانجا) این مثل بر اساس آوا و موسیقی(جناس) موجود میان دو واژة «مفت» و«جفت» به وجود آمده است.

از حیث بلاغت می­توان مثل­ها را در بخش­های ذیل مطالعه کرد:

الف: مثل­هایی که هیچ­یک از جنبه­های بلاغت در آنها به کار نرفته است و مجموع آنها به صورت گزاره‌های خبری و یا امری هستند.

ب: در برخی از مثل­ها تشبیه، هستة اصلی را تشکیل می­دهد، یعنی در آن مثل یا چیزی به چیزی تشبیه شده و یا هستة اصلی آن، ترکیب تشبیهی است.

ج: در بعضی از آنها، استعاره یا کنایه هستة اصلی را تشکیل می­دهد و در واقع مجموعة مثل، یک تصویر استعاری یا کنایی است.

در مثل‌های سمنانی نیز مانند مثل‌های فارسی بلاغت مانند: تشبیه، استعاره، کنایه، مجاز، جناس، ترصیع و جز اینها وجود دارد. به این مثل‌ها توجه کنید:

مَچتِ مشَ بنال، حمّوم مشَ بمال.

(مسجد می‌روی بنال، حمام می‌روی بمال.)

هر مکانی ویژگی‌های خاصی دارد که در آن مکان‌ها با توجه به آن ویژگی‌ها، باید کار خاصی را انجام داد.

وتیَ لَتا و لوکَّ، هرچی دارین

جا بدین مالی حوسن وآ بَدین.

(گلوله نخ پنبه‌ای، هرچه دارید، پنهان کنید مال امام حسین (ع) را به باد دهید.)

به طنز و به طعنه دربارة افرادی به کار می‌رود که از مال دیگران بذل و بخشش می‌کنند.

هر کینَ بفما بمرد، هر کین نَفَما ببرد.

(هر کسی فهمید، مرد، هرکسی نفهمید، برد.)

هر شخصی که به امور آگاهی و اطلاع بیشتری داشته باشد، همیشه در حال نگرانی و غصه‌خوردن است.

 

 

نتیجه‌گیری

پژوهشی که به صورت مقاله نوشته شد، حاصل دیدگاه و تجربه‌ای است که از مطالعة مثل‌های سمنانی به دست آمد. هنگام پژوهش دربارة مثل به مبانی و خاستگاه و ویژگی‌های آن اشاره شد. زمانی که مثل‌ها به فرهنگ، قومیّت یا گویش خاصی متعلق باشند و محققی مأمور گردآوری و تدوین آنها باشد، دایرة مطالعاتش به همان محدودة زبان و فرهنگ قوم مذکور محدودتر می‌شود. این مسئله، از دوسو توجه‌برانگیز است: هم از سویة تنگ و محدودبودن دایرة مطالعة پژوهشگر در محدودة خاص و هم از سویة اِشراف پژوهشگر درخصوص مثل‌های مخصوص و جلوگیری از نفوذ و اشاعة مثلی که مربوط به فرهنگ و فلکلور آن ناحیه یا قومیت نباشد.

پژوهش دربارة مثل‌های سمنانی که دارای گویش مخصوصی هستند، ارتباط تنگاتنگی با علم زبانشناسی و علم بررسی و کاوش فرهنگ و ادبیات شفاهی آن ناحیه دارد. این مسئله، تکاپو و مسئولیت سنگینی را به همراه دارد و با مطالعه‌ای که در مثل‌های سمنانی انجام شد جای خالی این پژوهش، خودش را با صراحت نشان داد.

باید پژوهش اساسی در مثل‌های سمنانی انجام گیرد و اصالت آنها از نظر زبانی و فرهنگی معلوم شود. به نظر می‌رسد مهم‌ترین راه‌کار آن، بررسی و تطبیق مقایسه‌ای این مثل‌ها با امثال موجود مندرج در کتاب‌ها باشد و با در نظرگرفتن ابعاد و مؤلفه‌های خاصی از فرهنگ و گویش سمنانی، می‌توان درصد بالایی از آنها را به درستی تشخیص داد و در مجموعه‌مثل‌های سمنانی ضبط کرد و درصد زیادی را فقط به صورت مثل فارسی قلمداد کرد.

 

 

یادداشت‌ها


1 - oranosky

2 - Rūdiger schmitt

3- Hontum schindler

4 - Dorn. B

5 - Bosset. M. Jomes

6 - Querry. M. A

7 - Geiger. w

8 - Bricteux

1- Horn. B

2 - Runiz. w


1- ضرب‌المثل در اصل به معنی«مثل زدن» و «مثل آوردن در میان کلام» است. از این رو برخی از ادیبان معتقدند که نباید «ضرب‌المثل» را به جای «مثل» به کار برد؛ اما باید دانست که در زبان فارسی از دوران قدیم تا به امروز «ضرب‌المثل» را در معنی مثل به کار برده‌اند و نمی‌توان آن را غلط دانست. (عالی عباس‌آباد، 1385: 205)

2- مرحوم دهخدا، در مجموعة 4 جلدی امثال و حکم،‌ تعریفی از مثل به دست نداده و اصلاً مقدمه‌ای بر آن کتاب ارجمند ننوشته و علت تحریرنکردن مقدمه را بر آن چنین بیان داشته‌اند: «در زبان فرانسوی هفده‌لغت پیدا کردم که در فرهنگ‌های عربی و فارسی همة آنها را مَثَل ترجمه کرده بودند و در فرهنگ‌های بزرگ فرانسوی، تعریف‌هایی که برای آنها نوشته‌اند،‌ مقنّع نیست و نمی‌توان با آن تعریفات، آنها را از یکدیگر تمیز داد. ناگزیر توسط یکی از استادان دانشکدة حقوق نامه‌ای به فرهنگستان فرانسه نوشتم و اختلاف دقیق مفهوم آن هفده‌لغت را خواستار شدم. پاسخی که رسید تکرار مطالبی بود که در لغت­نامه‌های فرانسوی آمده بود و به هیچ‌وجه مرا اقناع نکرد. از این رو،‌ از نوشتن مقدمه و تعریف مثل و حکمت و غیره خودداری کردم و کتاب را بدون مقدمه نوشتم.» (دهخدا، 1352: 8-9)

3- (James Bassett) جیمز بست (1834- 1906)، مبلغ کلیسای پرس‌بیتری (Presbyterian Church) متولد کانادا؛ اما به خلاف نوشتة کریستین سن، تبعة امریکا. او به روایتی نخستین امریکایی مقیم تهران است. (کریستین سن، 1385: 150)

4- ««هوژ» یا «هو» (که دومی صورت ساییده‌ترشده و اندکی جدیدتر کلمه است) پیشوندی بوده است در لهجة قومسی (بسطام و خرقان) که نمونه‌هایی از آن در مقامات خرقانی نیز خوشبختانه باقی مانده و از استقصای موارد استعمال آن که اینک نقل می‌شود به خوبی دانسته می‌شود که دقیقاً معادلی بوده است برای پیشوند «فرو» در زبان دری رسمی. اینک به این عبارات توجه کنید:

«بگو آن مرغ گیریم که بالای همه درختان پَرَد و بالای همه کوه‌ها و بناها و دریاها و به هیچ‌جای فرو ننشیند و آن دل عارف بو، نه به دنیا و نه به آخرت هونیاید و به خلق همی‌شو تا به حق شو.» (مقامات خرقانی: a 348)

«و گفت: چندانک مرغ سر به آب هوبرد کسی به بودن حق شاد بو دوستر است بر حق از کردار خلق هفت‌آسمان و زمین. (همان: b 348)

«و گفت: اگر از آنجا که آفتاب برآید تا آنجا که هوشو همه یک‌شخص را بو و آن نواله‌ای کند و در دهان مؤمنی نهد هنوز حق او بنگزارده بو. و اگر کسی از آنجا که آفتاب برآید تا آنجا که هوشو بود تا بنده‌ای را برای حق ببیند هنوز چیزی نرفته بو.» (همان: a 349)

«و گفت: اگر این اندوه که بر دل جوانمردان است بر آسمان نهی هوژآید و اگر به زمین نهی هوبرد اگر ملایکه ازین آگاه شوند در فزع افتند و به زمین هوژ آیند.» (همان: b 349)

«تو حاجتِ مایی از خدای تعالی. ما از خدای تعالی به حاجت خواسته‌ایم که دوستی از دوستان خویش بفرست تا ما این سّرهای تو بدو هوژگوییم.» (میهنی، 1371، ج1: 137 و 145)

«پس [خرقانی] دست به زیر جامة بوسعید درکردی و به سینة او فرومی‌آوردی و می‌گفتی: دستی به نورِ باقی می‌‌هوژام.» (همان: 138)

اگر همین موارد بازمانده را ملاک قرار دهیم چنان می‌نماید که هوژ تبدیل به «هو» شده و در مواردی که بعد از «ژ/ ز» مصوتی باشد، هنوز تا عصر نوشتن مقامات خرقانی ژ را آشکار می‌کرده‌اند. مقایسه شود «هوژآید» و «هوژآیند» با «هومی‌آید» و «هوشو». از نمونة هوژگفتن و هوژاردن متن اسرارالتوحید، می‌توان حدس زد که در آن مراحل از تاریخ زبان، در تمام موارد هوژ به عنوان پیشوندی برابر فرو به کار می‌رفته است. یادآوری می‌شود که پیشوند «ها» بر سر بسیاری از افعال در لهجه‌های مرکزی زبان فارسی تا قرون ششم و هفتم نمونه‌های بسیار دارد. پیشوند «هوژ/ هو» در جنوب خراسان به صورت «هو»، هنوز باقی است و به جای پیشوند «فرو» استعمال می‌شود و در لهجة سمنان به صورت «هی» به جای فرو به کار می‌رود.» (شفیعی کدکنی، 1383، «بازمانده‌های زبان قدیم قومس»: 540- 541)

 

کتابنامه

آموزگار، ژاله- احمد تفضلی. (1382). زبان پهلوی (ادبیات و دستور آن)، تهران، معین.

احمدپناهی، محمد (پناهی سمنانی). (1386). «جایگاه گویش سمنانی در حوزة زبان‌های ایرانی»، سمنان، سرزمین گویش‌ها، سمنان، انجمن اهل قلم.

ارانسکی، ای. ام. (1379). مقدمة فقـﺔ‌اللغـﺔ ایرانی، ترجمة کریم کشاورز، تهران، پیام.

اشمیت، رویگرد. (1383). زبان‌های ایرانی، ترجمة حسن رضایی باغ‌بیدی و همکاران، تهران، ققنوس.

امینی، امیرقلی. ‌(1350-1353). فرهنگ عوام یا تفسیر امثال و اصطلاحات زبان پارسی، تهران، علمی.

انجمن رسالت قلم سرخه [پژوهش و گردآوری]. (1386)، «چند ضرب‌المثل سرخه‌ای»، سمنان، سرزمین گویش‌ها، سمنان، بوستان اندیشه، 223- 227.

انوری، حسن. (1384). فرهنگ امثال سخن، تهران، ‌سخن.

بهمنیار، احمد. (1381). داستان­نامة بهمنیاری، تهران، دانشگاه تهران.

پژوم شریعتی، پرویز. (1384). «ریشه‌یابی چند واژة کهن سمنانی»، مجموعه‌مقالات نخستین همایش ملی پژوهش در گویش سمنانی، سمنان، دانشگاه سمنان، 101- 146.

جواهری، محمدحسن؛ پرویز پژوم شریعتی. (1387). واژه‌نامة گویش باستانی سمنان، سمنان، آبرخ.

دهخدا، علی‌اکبر. (1352). امثال و حکم، تهران، امیرکبیر.

زلهایم، رودلف. (1381). امثال کهن عربی، ترجمة احمد شفیعی‌ها، تهران، نشر دانشگاهی.

ستوده، منوچهر. (1384). «پویایی زبان سمنانی»، مجموعه‌ مقالات نخستین همایش ملی پژوهش در گویش سمنانی، سمنان، دانشگاه سمنان، 15- 17.

ــــــــــــــ . (1356). فرهنگ سمنانی، تهران، مرکز مردم‌شناسی ایران، وزارت فرهنگ و هنر.

سعدی شیرازی. (1366). گلستان سعدی، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، تهران، خوارزمی.

شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1383). «بازمانده‌های زبان قدیم قومس»، فصلنامة مطالعات و تحقیقات ادبی، تهران، دانشگاه تربیت معلم، سال اول، شمارة 3 و 4، 81- 100.

عندلیب سمنانی (گویا)، خسرو. (1385). فرهنگ جامع اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های سمنانی، سمنان، آبرخ- سازمان میراث فرهنگی و گردشگری.

صادقی، علی‌اشرف. (1384). «تاریخچة پژوهش‌های ایرانی و خارجی دربارة گویش سمنانی»، مجموعه‌مقالات نخستین همایش ملی پژوهش در گویش سمنانی، سمنان، دانشگاه سمنان، 289- 296.

عالی عباس‌آباد، یوسف. (1385). فرهنگ درست‌نویسی سخن، تهران، سخن.

کلباسی، ایران. (1384). ویژگی‌های کهن زبانی در گویش سمنانی، مجموعه‌مقالات نخستین همایش ملی پژوهش در گویش سمنانی، سمنان، دانشگاه سمنان، 297- 302.

کریستین سن، آرتور امانوئل. (1385). فراسوی دریای خزر (سفرنامة آتور کریستین سن به ایران و ترکستان در آستانة جنگ جهانی)، ترجمة منیژه احدزادگان آهنی؛ علی آلفونه، تهران، طهوری.

مستوفی قزوینی، حمدالله. (1362). نزهـﺔ‌القلوب (المقالـﺔ‌الثالثـﺔ)، به سعی و اهتمام و تصحیح گای لیسترانج، تهران، دنیای کتاب.

مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. (1361). احسن‌التقاسیم فی معرفـﺔ‌الاقالیم، ترجمة دکتر علینقی وزیری، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایرانی.

مقدسی، علی‌محمد. (1386).«چند ضرب‌المثل سمنانی»، سمنان، سرزمین گویش‌ها، سمنان، بوستان اندیشه، 132- 133.

میرصادقی، جلال؛ میمنت میرصادقی. (1377). واژه‌نامة هنر داستان نویسی، تهران، کتاب مهناز.

میهنی، محمد بن عبدالخالق. (1962). دستور دبیری، تصحیح عدنان صادق ارزی (انقره)، [بی‌جا]، [بی‌نا].

میهنی، محمد بن منور ابی سعید بن ابی طاهر بن ابی سعید. (1371). اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، مقدمه، تصحیح و تعلیقات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگاه.

ناتل خانلری، پرویز. (1366). تاریخ زبان فارسی، تهران، نشر نو.

وزیری، ذبیح‌الله. (1386). «مثل، عاملی مؤثر در داد و ستد فرهنگ‌ها»، سمنان، سرزمین گویش‌ها، سمنان، بوستان اندیشه، 32- 51.

هدایت، صادق. (1334). مجموعه‌نوشته‌های پراکندة صادق هدایت، حسن قائمیان [گردآورنده]، تهران، امیرکبیر.

/ 1 نظر / 28 بازدید
رسول

باسلام خدمت خواهر خوب و پژوهشگرم خانم دریاباری و سپاس از این همه تلاش و نکته سنجی من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم و علت آن هم واژه کرسی شعر بود! به نظر من ریشه ی این کلمه خلاف آن است که شما فرموده اید. بدین معنا که جزء اول این کلمه به معنای خارج از قاعده و اندازه و نظام به عنوان پیشوند استفاده می شود مانند ....دماغ و ...خل و ...شعر و این واژه نمی تواند از ریشه ای که شما برای آن تعیین کرده اید تشکیل شده باشد. باسپاس و عذر خواهی