از سمور و حریر بیزارم

 

از سمور و حریر بیزارم   باز میل قلندری
دارم تکیه بر بستر
منقش، بس   بر تنم، نقش
بوریاست هوس چند باشم
مورع‌الخاطر   ز استر و اسب و
مهتر و قاطر تا کی از دست
ساربان نالم   که بود نام او
گم از عالم چند گویم ز خیمه
و الجوق   چند بینم کجاوه
و صندوق گر نباشد اطاق و
فرش حریر   کنج مسجد خوش است، کهنه حصیر گر مزعفر مرا
رود از یاد   سر نان جوین
سلامت باد

/ 0 نظر / 3 بازدید