تشبیهات طنزآمیز

چکیده

تشبیه،به عنوان یکی از صورت‏های خیال‏انگیز،همواره در آرایش کلام به کار رفته
است و گویندگان برای ارتقای سطح‏ هنری کلام خود از آن بهره‏ گرفته‏اند.اما تشبیهاتی
نیز وجود دارد که به‏جای ارتقای سطح هنری‏ کلام،موجب تنزل آن می‏شود. دسته‏ای از
این تشبیهات را می‏توان در مقوله‏ی تشبیهات‏ طنزآمیز بررسی کرد.

کلیدواژه‏ها

تشبیه،مطایبه،تشبیه طنزآمیز،اغراق، تعالی،انحطاط

هنرمند با معکوس کردن واقعیت،نگاه‏ و شناخت خود را از جهان بیان می‏کند.این‏
تصویر معکوس از واقعیت،شکل‏های‏ مختلفی دارد.«مطایبه»یکی از این اشکال‏ است.مطایبه
دنیای واقعیت‏های معکوس‏ است؛دنیایی است که واقعیت و ضد آن به‏ همراه هم
می‏آیند؛بینشی است که در آن‏ جمع بین دو نقیض واقعیت و ضد آن‏ امکان‏پذیر شده
است.

هرگاه هدف،ویران کردن و نشان دادن‏ به قصد اصلاح باشد،مطایبه وارد مقوله‏ی‏
«طنز»می‏شود.ادب‏شناسان و طنزپردازان‏ تعاریف متعددی از طنز ارائه کرده‏اند.از جمله
تعریفی است،که در کتاب مفلس‏ کیمیافروش آمده که به آن‏چه در این مقاله بدان‏
پرداخته شده نزدیک‏تر است:«طنز عبارت‏ است از تصویر هنری اجتماع نقیضین» (ص 15).در
مرکز تمامی طنزهای ادبی‏ نوعی اجتماع نقیضین یا ضدین محسوس‏ است.هرقدر این تضاد و
تناقض آشکارتر و گوینده در تصویر اجتماع آن‏ها موفق‏تر باشد،طنز به حقیقت هنری‏اش
نزدیک‏تر می‏شود.

از این دیدگاه،ناسازگاری‏ صفت محوری همه‏ی طنزهاست.طنز محصول برخورد دو تلقی
ناسازگار است. نوعی پیوند ناگهانی است میان ایده‏هایی که‏ پیش از آن تصور نمی‏رفت
هیچ ربطی به‏ همدیگر داشته باشند.

طنز بیانی است هنرمندانه که می‏تواند اشک را به لبخند و درد را به شادی بدل
کند.

آن‏چه این بیان هنرمندانه را شکل می‏دهد، طرز برخورد طنزپرداز با موضوع است.
طنزپردازان از شیوه‏های مختلفی برای طرح‏ موضوع بهره می‏گیرند.یکی از برجسته‏ترین‏
این شیوه‏ها،«تشبیه طنزآمیز»است.

تشبیه،به عنوان یکی از صورت‏های‏ خیال‏انگیز،اگرچه در خلق تصاویر صرفا زیبا در
ادب فارسی فراوان به کار رفته است، اما کم نیستند شاعران و نویسندگانی که این‏ عنصر
را در بیان اندیشه و انتقال مفاهیم ذهنی‏ خویش به کار برده و به صورت آفرینش یک‏
تصویر زیبا و هنرمندانه توجهی نداشته‏اند.

هم‏چنین شاعران و نویسندگان بسیاری نیز بوده‏اند که از تشبیه در طرح
دیدگاه‏های‏ طنزآمیز خود،صرفا برای زشت‏تر و مضحک‏تر جلوه دادن آن‏چه توصیف‏
می‏کنند،بهره گرفته‏اند.برای ارائه‏ی‏ تعریفی دقیق‏تر از آن‏چه در این
گفتار،«تشبیه‏ طنزآمیز»نامیده می‏شود،ضمن مروری‏ کوتاه بر تعاریف رایج تشبیه و
ارکان آن، اجزای مشترک آن را با تشبیهات طنزآمیز مقایسه می‏کنیم.

الف)«بلاغت و شگفتی تشبیه،ناشی‏ از پیوندی است که گوینده‏ی سخنور بین یک‏ امر
معمولی و یک امر عالی و خیالی و موجودی شگفت‏انگیز و ممتاز به بهترین‏ تعبیر برقرار
می‏کند و ما را از عرصه‏ای پست‏ به پهنه‏ای متعالی می‏رساند»(معانی و بیان، ص
26).صفت ممتازی که به عنوان وجه‏ شبه در نظر گرفته می‏شود در مشبّه‏به باید بارزتر
باشد.ذهن ما نیز این برتری و تعالی‏
رشد آموزش زبان و ادب فارسی » شماره 87
(صفحه 45)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) مشبّه‏به را پذیرفته است.حال اگر در تشبیهی‏ این
تناسب دگرگون شود و به جای برتری و تعالی،اتبذال و انحطاط مشبّه‏به مورد نظر
باشد،با طنز سروکار داریم.وجه شبه نیز، اگرچه در مشبّه جنبه‏ی ادعایی و اغراق‏آمیز
می‏یابد،«اما در هر مورد همان صفتی است‏ که منظور گوینده باشد.از این جهت است‏ که
در مورد مدح و ستایش یا هجو و نکوهش‏ و هم‏چنین در مورد سخن جدّی یا کلام‏ شوخی و
فکاهی وجه شبه مختلف می‏شود» (فنون بلاغت...ص 822).مثال‏های زیر اختلاف وجه شبه را
با وجود یکی بودن‏ مشبّه‏به بهتر توضیح می‏دهد:

نیرنگ چرخ چون گل رعنا در این چمن‏ خون دل از پیاله‏ی زر می‏دهد مرا

مشبّه:چرخ

مشبّه‏به:(-رعنا)

وجه شبه:دورویی(با توجه به درون‏ سرخ و بیرون زرد گل رعنا)1
قبای حسن‏فروشی
تو را برازد و بس‏ که هم‏چو گل همه آیین رنگ و بو داری

(دیوان حافظ،8/644)

مشبّه:تو

مشبّه‏به:گل

وجه شبه:زیبایی

ب)مشبّه‏به نیز ممکن است در موارد مختلف تغییر یابد؛«مثلا هرگاه قدّوقامت‏ کسی
را در اعتدال،بلندی و راستی‏قامت به‏ سرو تشبیه کنند نشان تعریف و ستایش،امّا اگر
چنار و درخت تبریزی را مشبّه‏به قرار دهند علامت مذمّت یا شوخی و مزاح است» (همان،ص
822)در مثال زیر شاعر هنگام‏ ستایش از زیبایی دهان معشوق،آن را به‏ غنچه مانند کرده
است:

تشبیه دهانت نتوان کرد غنچه‏ هرگز نبود غنچه بدان تنگ‏دهانی

(دیوان حافظ،3/574)

مشبّه:دهان

مشبّه‏به:غنچه

وجه شبه:زیبایی و تناسب

دهان(مشبّه انسانی)،به مشبّه‏به غیر انسانی مانند شده است و صفت ادعایی‏
مشترک،تعالی و ارتقای سطح زیبایی مشبّه‏ را در پی دارد.اما در نمونه‏ی زیر
مشبّه‏به‏ موجب تنزل سطح مشبّه شده است:

مدام منجلاب دهانش باز می‏شد و بسته‏ می‏شد و از پشت سنگر آرواره و از
لابه‏لای‏ برج و باروی ویران دندان‏های سیاه و کرم‏خورده‏اش شلیک فحش و ناسزا بود
که...به سروصورت بقال بینوا می‏بارید.

(سروته یک کرباس،ج 2،ص 7)

مشبّه:دهان

مشبّه‏به:منجلاب

وجه شبه:پلیدی و زشتی(در نکوهش‏ سخنان زشتی که بر زبان می‏آید،دهان به‏ منجلاب
مانند شده است.)

بنابراین،درمی‏یابیم وجه شبه و مشبّه‏به‏ ممکن است به‏جای آن‏که زیبایی،تعالی و
برتری مشبّه را بیان کنند،بیانگر انحطاط و ابتذال مشبّه شوند و خلاف آن‏چه را که
ذهن‏ مخاطب از تشبیه انتظار دارد،عرضه کنند. گوینده‏ی سخنور،در تشبیه ادبی،یک‏
تابلوی زیبا و هنرمندانه در برابر چشمان ما ترسیم می‏کند،اما شاعر و نویسنده‏ی‏
طنزپرداز با زیرکی و ظرافت خاصّی،تصویر اصلی را در ذهن ما معکوس و دگرگون جلوه‏
می‏دهد.

رشد آموزش زبان و ادب فارسی » شماره 87 (صفحه 46)

یک تن از مجلسیان...،که زیاد این‏ طرف و آن طرف می‏دوید و نخود هر آشی‏
بود،چون متوجه بی‏اعتنایی امیر گردید خود را بوزینه‏وار به میان انداخت و با چنان‏
صدایی،که گویی صدای توپ است که از سوراخ شیر سماوری بیرون می‏آید،آواز
برداشت...(قصه‏ی ما به‏سر رسید، ص 392)

ج)تشبیه،ارائه‏ی تصویری خیال‏انگیز از مشبّه است.این تصویر خیال‏انگیز، همواره
با اغراق همراه است.در تشبیهات‏ ادبی،جهت این اغراق متعالی و مثبت است‏ اما در
تشبیهات طنزآمیز،منفی و کاهنده.

طنزپرداز با این روش،معنی خرد را بزرگ می‏گرداند و معنی بزرگ را خرد؛نیکو را در
خلعت زشت باز می‏نماید،و زشت را در صورت نیکو.به عبارت دیگر،همه‏ی‏ تناسب‏ها و
نظم‏های رایج و مورد انتظار را درهم می‏ریزد:

بر جمله‏ی این محسّنات،عینکی را باید افزود که به مدد مقادیری سیم و طناب به‏
لاله‏ی گوش پیوسته و هم‏چون سوارکاری‏ ناشی بر زین دماغ آن بزرگوار مستقر گشته‏
است(طنزآوران امروز ایران،صص 172- 272)

در تشبیهات ادبی،مخاطب از همانندی‏های پیش‏بینی نشده‏ای که در ساختمان تشبیه
کشف می‏کند،لذت‏ می‏برد.اما گوینده‏ی طنزپرداز،جهت این‏ همانندی‏ها را تغییر می‏دهد
و البته این تغییر جهت در کلام،موجب شگفتی خواننده و لذت هنری او می‏گردد و نه صرفا
ادعای‏ همانندی میان دو یا چند چیز.در نمونه‏ی‏ زیر:

[رئیس انجمن...]لحظه‏به‏لحظه‏ خاموش می‏ماند و از پس آن عینک دودی‏ کذایی،نگاه
نافذ خود را به گور دبیر آفاق‏ می‏دوخت و از بطون توبره‏ی ابتکار،مانند مارگیران
معرکه‏گیر...ابیات آبدار بیرون‏ می‏انداخت(آسمان و ریسمان،ص 62).

تشبیه ابتکار به توبره موجب تنزل سطح‏ مشبّه شده و تشبیهی خلاف انتظار مخاطب‏
پدید آورده است.هم‏چنین مفهوم ابداع و نوآوری(ابتکار)،با اضافه شدن به واژه‏ی‏
توبره نقض می‏شود و اساس شکل‏گیری طنز در همین نکته نهفته است.

بنابر آن‏چه گفته شد،مهم‏ترین ویژگی‏ تشبیهات طنزآمیز برهم زدن تناسب‏های رایج‏
و مورد انتظار میان مشبّه و مشبّه‏به است و اغلب،مشبّه‏به در سطحی نازل‏تر از
مشبّه‏ ظاهر می‏شود.شالوده‏ی تشبیه طنزآمیز بر اغراق استوار است:

1.اغراق در تحقیر:(بی‏ارزش کردن‏ موضوع بحث،از طریق بد جلوه دادن قدّو قامت یا
شأن و مقام او):این جوان‏ نمک‏نشناس را مانند موشی،که از خمره‏ی‏ روغن بیرون کشیده
باشند،بیرون انداختم.

(شاهکارها،ج 2،ص 811)

2.اغراق در بزرگ‏نمایی.(در توصیف‏ یک تصویر زشت به گونه‏ای مبالغه‏آمیز و
زشت‏تر از آن‏چه که هست):

غاز گلگونم لخت‏لخت و قطعة بعد اخری طعمه‏ی این جماعت کرکس‏صفت‏ شده و کأن لم
یکن شیئا مذکورا در گورستان‏ شکم آقایان ناپدید گردید(شاهکارها، ج 2،ص 611).

مشبّه:شکم

مشبّه‏به:گورستان

وجه شبه:نابود کردن و از بین بردن

ارباب و نوکر همه مانند سگ نازی‏آباد خودی و بیگانه را می‏گرفتند و می‏گزیدند و
می‏دریدند(فلتشن دیوان،ص 36).

وجه شبه:مزاحمت و آزار رساندن به‏ دیگران‏2

د)طنزپردازان غالبا مقولات مبتذل، زشت و کراهت‏آور را برای مقایسه‏
برمی‏گزینند.در مقولات زشت،تصاویر حیوانات و حشرات رواج قابل ملاحظه‏ای‏ دارد.بدین
ترتیب ویژگی دیگر تشبیهات‏ طنزآمیز،تقلیل صفات انسانی است. به این منظور،مشبّه‏به
معمولا از میان‏ حیوانات،حشرات یا اشیا برگزیده می‏شود، در حالی که مشبّه،انسان یا
یکی از صفات و حالات اوست.صرف انتخاب مشبّه‏به از میان حیوانات و اشیا ملاک طنزآمیز
بودن‏ تشبیه نیست،بلکه هرگاه ویژگی مشترک‏ میان مشبّه و مشبّه‏به صفتی مبتذل،زشت و
کراهت‏آور باشد و هم‏چنین مشبّه‏به صفات‏ برجسته‏ی مشبّه را معکوس و دگرگون جلوه‏
دهد،می‏توان نشانه‏های تشبیه طنزآمیز را در آن جست‏وجو کرد.در مثال:

دانا چو طبله‏ی عطار است،خاموش و هنرنمای(گلستان سعدی،ص 181).

مشبّه:انسان

مشبّه‏به:غیر جاندار

وجه شبه:هنرنمایی در عین خاموشی

مقصود شاعر از همانندی دانا به طبله‏ی‏ عطار،ستایش از شخص داناست،نه بیان‏
شباهت‏های یک موجود زنده به چیزی‏ بی‏جان برای نکوهش یا تمسخر او.

امّا در هریک از نمونه‏های زیر نویسنده‏ می‏خواهد تصویری طنزآمیز با هدف نکوهش‏
و تمسخر ارائه کند:

گردنش مثل گردن همان غاز مادر مرده‏ای بود که همان ساعت در دیگ مشغول‏ کباب شدن
بود...(شاهکارها،ج 2، ص 501)

مشبّه:انسان

مشبّه‏به:حیوان

وجه شبه:لاغری و درازی(اغراق در تحقیر از طریق بد جلوه دادن هیات ظاهری‏
مصطفی).

مصطفی به عادت معهود ابتدا مبلغی‏ سرخ و سیاه شد و بالأخره صدایش مثل‏ صدای
قلیانی که آبش را کم و زیاد کنند از نی‏ پیچ حلقوم بیرون آمد(شاهکارها،ج 2، ص
701).

رشد آموزش زبان و ادب فارسی » شماره 87 (صفحه 47)

مشبّه:انسان

مشبّه‏به:غیر جاندار

وجه شبه:بریده‏بریده بودن و کم و زیاد شدن(اغراق در تحقیر و بد جلوه دادن
اعمال‏ و رفتار مصطفی،تغییر آهنگ صدای‏ مصطفی در اثر خجالت و کم‏رویی هنگام‏ سخن
گفتن به صدای بریده‏بریده‏ی قلیان‏ ماننده شده است).

غاز گلگونم لخت‏لخت و قطعة بعد اخری طعمه‏ی این جماعت کرکس‏صفت‏ شده و کأن لم
یکن شیئا مذکورا در گورستان‏ شکم آقایان ناپدید گردید(شاهکارها،ج 2، ص 611).

مشبّه:انسان

مشبّه‏به:حیوان

وجه شبه:نابود کردن و از بین بردن‏ (اغراق در بزرگ‏نمایی).

هدف نویسنده از کاربرد این تصاویر، تشبیه عوالم حیوانی برخی از مردم به زندگی‏
جانوران و در نهایت انتقاد،استهزا و هشدار دادن است.طنزپرداز به کمک تصاویر
حیوانات،مقاصد جاه‏طلبانه‏ی انسان را-که‏ او به آن‏ها افتخار می‏کند-تحقیر می‏کند و
از قدر و منزلت آن‏ها می‏کاهد و ارزش راستین‏ آن‏ها را نمایان می‏سازد.

گاه ممکن است کتابات و تغییرات‏ عامیانه در ساختمان این تشبیهات،در جایگاه
مشبّه‏به قرار گیرند.این نمونه‏ها اگرچه ظاهرا تشبیه به‏شمار می‏آیند،اما بیش‏تر
مفهومی کتاب‏آمیز دارند.

این جوان نمک‏نشناس را مانند موشی، که از خمره‏ی روغن بیرون کشیده باشند، بیرون
انداختم(شاهکارها،ج 2، ص 811).

مثل موش:ظریف،ترسیده.مثل‏ موش آب‏کشیده:به باران تصادف کرده و تر شده.(امثال و
حکم،ص 1941).

تشبیهات طنزآمیز،در برخی موارد ارزش انتقادی دارند:

مانند فرفره‏ی کودکان،که مدام به وزش‏ باد می‏چرخد...،فلتشن دیوان هم امروز
مشروطه بود فردا مستبد می‏شد،صبح به‏ موی دموکرات قسم می‏خورد و هنوز آفتاب‏ غروب
نکرده بود که سنگ اعتدال را به سینه‏ می‏زد...(قلتشن دیوان،ص 07).

دهان بی‏دندان اجل مانند لانه‏ی عقرب‏ باز بود و چنان به نظر می‏آمد که باز
مشغول‏ فحش دادن است(قلتشن دیوان، ص 061.

گام نیز در حد یک مقایسه‏ی کمیک باقی‏ می‏مانند و برای بیان خنده‏دار رذایل
اخلاقی‏ یا تمسخر وضع چهره و لباس یا شیوه‏ی‏ گفتار به کار می‏روند:

آقای فرنگی مآب ما به یخه‏ای به بلندی‏ لوله‏ی سماوری که دود خط آهن‏های نفتی‏
قفقاز تقریبا به همان رنگ لوله‏ی سماورش‏ هم درآورده بود در بالای طاقچه‏ای نشسته‏
و در تحت فشار این یخه،که مثل کندی بود که به گردنش زده باشند،در این تاریک‏ روشنی
غرق خواندن کتاب رمانی بود(یکی‏ بود و یکی نبود،ص 23).

[فلتشن دیوان‏]...نعره‏هایی از جگر می‏کشید که آدم تعجب می‏کرد چه طور حنجره‏اش
پاره نمی‏شود،مانند سماوری که‏ از زور جوش و غلیان به حرکت آمده باشد جلو می‏رفت و
عقب می‏آمد و...فحش‏هایی‏ از تنوره‏ی حلقومش بیرون می‏ریخت... (فلتشن دیوان،ص
47).

پی‏نوشت‏ها

(1).معنی:نیرنگ چرخ را ببین که مرا در جام زرین‏ خون‏دل می‏دهد(در عین ناز و
تنعم خون دل‏ می‏خورم.دویست و یک غزل صاحب،ص 94)

(2).سگ ناژی‏آباد:به لحن توهین،کنایه از کسی که‏ مزاحم مردم شود و به همه آزار
رساند.(فرهنگ‏ فارسی عامیانه،ص 619)

منابع و مآخذ

1.پلارد،آرتور:طنز،ترجمه‏ی سعید سعیدپور، چاپ اول،تهران،نشر مرکز،8731

2.تحلیل،جلیل،معانی و بیان،چاپ هشتم، تهران،مرکز نشر دانشگاهی،6731

3.جمال‏زاده،سید محمد علی،یکی بود و یکی‏ نبود،چاپ اول،تهران،سخن،9731

4.-،قلتشن دیوان،چاپ اول،تهران، سخن،9731

5.جوادی،حسن،تاریخ طنز در ادبیات فارسی، چاپ اول،تهران،کاروان،4831

6.حافظ،شمس الدین محمد،دیوان،چاپ اول، تهران،زوار،9631

7.حلبی:علی اصغر،تاریخ طنز و شرح طبعی در ابیان و جهان اسلامی،چاپ اول،تهران،
بهبهانی،7731

8.سعدی،مصلح الدین،گلستان،چاپ پنجم، تهران،ققنوس،8631

9.شفیعی کدکنی،محمد رضا،مفلس کیمیافروش، چاپ دوم،تهران،سخن،4731

01.صلاحی،عمران،طنزآوران امروز ایران،چاپ‏ هفتم،تهران،مروارید،1831

11.کریمی،امیربانو،دویست و یک غزل صائب، چاپ سوم،تهران،زوار،1731

21.نجفی،ابو الحسن،فرهنگ فارسی عامیانه، چاپ اول،تهران،نیلوفر،1731

31.همایی،جلال الدین،فنون بلاغت و صناعات‏ ادبی،چاپ سیزدهم،قم،نشر هما،6731

/ 1 نظر / 19 بازدید