آب عزت و
رونق، طراوت و تازگی، روح، شراب
خالص

آبِ آب آبکی،
بیمایه، بیرنگ

آب آتش زده
اشک

آب آتش مزاج می
سرخ

آب از آب تکان نخوردن رخ ندادن
جنجال و هیاهو، آرام ماندن اوضاع

آب از آتش برآوردن کار
محال کردن

آب (ها) از آسیاب افتادن فرو
نشستن هیاهو، از یاد رفتن ماجرا

آب از لب و لوچۀ کسی سرازیر شدن تمایل
شدید داشتن، به طمع افتادن

آب از دریا بخشیدن از کیسه
خلیفه بخشیدن

آب از سر گذشتن کار از
چاره و تدبیر گذشتن

آب از گلو پایین نرفتن غصه و
ناراحتی شدید داشتن

آب اندام زیبا تن
و خوشرو

آب باریکه درآمد
اندک اما مرتب

آب بردار دوپهلو،
کنایه آمیز

آب برداشتن هدف
دیگری در پس کاری وجود داشتن

آب بستن در چیزی آبکی و
رقیق کردن

آب بندی کردن آرام
آرام به کار انداختن دستگاه نو

آب به آب شدن تغییر
آب و هوا دادن، بهبود یافتن به سبب سفر

آب به آسیاب کسی ریختن با زحمت
خود سود دیگری را فراهم کردن

آب پاکی روی دست کسی ریختن کسی را
کاملا ناامید کردن

آب تنی شناکردن
( بیشتر به قصد تفریح و بازی)

آب به چشم آمدن طمع
کردن

آب بزیر کسی آمدن سراسیمه
شدن

آبِ بسته شیشه،
بلور، یخ، برف

آب تاختن پیشاب
کردن

آبِ جو(ب) مال
دنیا، هرچیز فراوان و بی ارزش

آبجی خاک انداز زن فضول
و خبرچین

آب چشم گرفتن
ترسانیدن، به گریه انداختن

آب حیات عشق و
محبت، دهان معشوق

آبِ خشک نگا. آب
بسته

آب خنک خوردن به
زندان افتادن

آب دادن بند خود را
لو دادن، فرصت را از دست دادن

آبدار سخت،
شدید، سنگین

آب در جگر داشتن توانایی
مالی داشتن

آب در چشم نداشتن شرم و
حیا نداشتن

آب در هاون کوفتن کار
بیهوده کردن

آبدست ماهر،
استاد

آبِ دندان حریف
ساده

آب دندان خوردن حسرت
خوردن

آبدوغ خیاری بی ارزش،
بی اعتبار

آبدیده جلا
یافته، آزموده و مجرب

آب را گل آلود کردن برای سود
خود کارها را به هم زدن

آب رفتن بی
اعتبار شدن، کوچک شدن

آب رفتن زیر پوست کسی پس از
لاغری کمی فربه شدن

آب زیرکاه حیله
گر، فتنه انگیز، دو رو

آبستن فرزند کش دنیا،
روزگار

آبِ سیاه نیمه
کوری

آب سیر جانور
خوش رفتار

آبشان از یک جوی نرفتن همداستان
شدنشان ممکن نبودن، با هم نساختن

آب شدن شرمنده
شدن، رفتن آبرو، به فروش رفتن کالا

آب شدن قند توی دل لذت
بسیار بردن

آب شدن و به زمین فرو رفتن نگا. دود
شدن و به آسمان رفتن

آب شیراز
شراب

آبغوره گرفتن (به
ریشخند:) گریستن

آبِ کبود
آسمان

آب کردن جنس
نامرغوب را فروختن

آبکش کردن سوراخ
سوراخ کردن

آب کور کسی که
سودش به دیگران نمی رسد

آبکی بی ارزش،
از روی بی علاقگی

آبگوشتی بی ارزش،
پیش پا افتاده

آب لمبو چلانده
شده، فشرده

آب مروارید سفتی کرۀ
چشم

آب مریم شیرۀ
انگور، عصمت و طهارت

آب نخوردن درنگ
نکردن

آب نخوردن چشم امید
نداشتن

آب نکشیده زشت، بد،
نامفهوم

آب نمک زدن با شیرین
زبانی گفتن

آب و تاب تکلف،
لفت و لعاب، تفصیل

آب و خاک میهن،
دیار

آب و رنگ طراوت و
شادابی

آب و گاوشان یکی بودن شریک و
همدست بودن

آب و گِل بر و
رو، سرشت آدمی

آبی از کسی گرم نشدن بهره ای
از کسی نبردن

آپارتی زن بی
حیا و بد زبان، سلیطه، پاچه ورمالیده

آتش از چشم کسی گرفتن ترسانیدن

آتشِ بسته
طلا

آتش به جان ( گور) گرفته ذلیل
شده، ورپریده

آتش به گور کسی باریدن پس از
مرگ دچار عذاب شدن

آتش به مال خود زدن کالایی
را بسیار ارزان فروختن

آتش بی باد ظلم،
می

آتش بیار معرکه فتنه
انگیز میان دو دشمن

آتش بی دود آفتاب،
غضب

آتش پا فرز و
چالاک، بی قرار

آتش پاره شوخ و
شنگ، فرز و چالاک، کرم شبتاب

آتشِ تر شراب،
لب معشوق

آتشخوار ظالم،
حرام خوار

آتش زیر پا داشتن بیقرار
بودن

آتش سوزاندن شیطنت و
شرارت کردن

آتش کردن(گشودن) شلیک
کردن

آتشی تند خو،
زود خشم

آتشی شدن از کوره
در رفتن

آتو بهانه،
دستاویز، نقطه ضعف

آت و آشغال وسایل
کهنه و بی مصرف

آجرپاره جواب کسی
که بجای بله می گوید آره

آجر شدن نان از بین
رفتن درآمد

آجیل دادن رشوه
دادن، حق و حساب دادن

آجیل مشکل گشا آجیلی که
برای گشایش کار می خرند و بین مردم متدین پخش می کنند

آخر دست (سر) بالاخره،
سرانجام

آخر و عاقبت نتیجه ی
خوب

آخرین تیر ترکش آخرین
تدبیر

آخش درآمدن از درد
نالیدن

آخرین تحویل
قیامت

آخِی صوتی
برای تاثر یا شادی

آدم نوکر،
امردی که بچه بازان نزد خود نگاه می دارند و مخارجش را می
پردازند

آدم استخوان دار کسی
که اراده و پشتکار دارد

آدم بگو بخند شیرین
زبان و بذله گو

آدم بی خود بی شخصیت
و بی معنی

آدم بی سر و پا متضاد
آدم درست و حسابی

آدم بی معنی نگا. آدم
بی خود

آدم ثانی حضرت
نوح

آدم چوبی بی عرضه
و دست و پا چلفتی

آدم دو قازی
شخص بی سرو پای  بی ارزش

آدم دیر جوش کسی که
به سختی با دیگران انس می گیرد

آدم سر به راه شخص خوب
و نجیب، کسی که
مزاحم دیگران نیست

آدم شش در چهار شخص کوچک
اندام و ریز نقش

آدم عوضی کسی که
ظاهرش با باطنش یکی نیست، بد طینت

آدم قحطی کمیابی
آدم های کارآمد

آدم کردن کسی  کسی را
تربیت کردن، سواد آموختن

آدم مقوایی بی
اراده، کسی که هیچ کاری نمی کند

آدم نچسب کسی که
جاذبه ای ندارد و علاقه دیگران را جلب نمی کند

آرتیست بازی
انجام کارهای غیرعادی

آرد خود را بیختن و الک را آویختن کسی که
وظایف زندگی اش را انجام داده و دیگر توقعی از او نیست

آروغ بی جا زدن نا بجا
سخن گفتن، نسنجیده کاری کردن

آروارۀ کسی لق بودن سرنگهدار
نبودن، پرچانه بودن

آزار داشتن انجام
کاری به قصد اذیت دیگری، کرم داشتن

آزگار زمان
دراز

آستین از چشم برداشتن آشکارا
گریستن

آستین از دهان برداشتن
خندیدن

آستین افشاندن رقصیدن،
انکارنمودن، انعام دادن

آستین بالا زدن آماده
شدن، به کاری برخاستن، پا پیش گذاشتن

آستین بر چشم گذاشتن پنهان
گریستن

آستین تر داشتن بسیار
گریه کردن

آستین سر خود هر چیزی
که وسیلۀ کاربردش همراهش است

آسمان با زمین دوختن داشتن
کمال مهارت در تیراندازی

آسمان به ابرو پوشیدن پنهان
ساختن امر آشکار

آسمان به زمین آمدن رویدادی
مهم و عجیب پیش آمدن

آسمان تا زمین تفاوت
بسیار

آسمان جل ندار، بی
چیز، کسی که رواندازش آسمان است

آسمان را به زمین آوردن ( دوختن) کار
شگفت انگیز کردن

آسمان را سِیر کردن سخت
خوشنود بودن، لذت بسیار بردن

آسمان سوراخ شدن رویداد
بزرگ پیش آمدن

آسمان  (و) ریسمان حرف های
بی ربط و صد تا یک قاز

آسمان (و) ریسمان به هم بافتن حرف های
بی سر و ته و بی ربط زدن

آسمان غرمبه صدای
رعد، تندر

آسمان گرفتن فراگرفته
شدن آسمان با ابر یا مه

آس و پاس در نهایت
تهیدستی ، بینوا، مفلس

آسیاب گردان کسی که
بخوبی از عهده ی کارها بر می آید

آش آلو شدن خجالت
زده شدن، سکه ی یک پول شدن، کنفت شدن

آش آلو کردن خجالت
زده کردن، کنفت کردن، سکه ی یک پول کردن

آش پختن برای کسی کسی را
برای آزار کسی برانگیختن، برای کسی توطئه ای ترتیب دادن

آش پشت پا آشی که
در روز سوم پس از رفتن مسافر بپزند و به فقرا بدهند

آش دهن سوز هر چیز
مطلوب و پسندیده

آش دهن سوزی نبودن زیاد
جالب نبودن، اهمیت زیادی نداشتن

آش شله قلمکار بی نظم و
قاعده

آشغالی سپور

آش کشک خاله کار
ناگزیر، تکلیفی که بر عهده ی کسی باشد

آشنا روشنا دوست
آشنا

آشنایی به روشنایی انداختن پس از
مدتها تصادفی آشنایی را دیدن

آشنایی دادن خود را
معرفی کردن

آش نذری آشی که
به نیت برآورده شدن دعایی بپزند

آشوب شدن دل دچار
تهوع شدن

آش و لاش به کلی
متلاشی شده، له و لورده

آش هفت جوش قضیه ی
پیچیده

آش همان آش و کاسه همان کاسه چیزی
تغییر نکرده

آشی بودن زندگی نامساعد
بودن حال و احوال

آشیخ روباه آب زیر
کاه، مکار

آشی شدن سوراخ
سوراخ شدن بدن از ترکش های فراوان

آغا پنبه زن بسیار سفید رو،  عروسک پنبه
ای

آغبانو لقبی
برای زنان محتشم و بزرگ

آغ و داغ سخت
مشتاق و شیفته

آفت زن عشوه
گر و فتنه انگیز

آفتاب از کدام طرف در آمده؟ چه عجب
از این طرف ها؟!

آفتاب از مغرب درآمدن روز
قیامت، رویدادی شگرف پیش
آمدن

 

 

آفتاب برِ دیوار آمدن به
پایان آمدن عمر

آفتاب به آفتاب
هر روز

آفتاب به ملاج کسی خوردن دیوانه
شدن، خل شدن

آفتابِ پس دیوار
شامگاه

آفتاب چریدن بیکار
بودن، چیزی برای خوردن
نداشتن

آفتاب خوردن سختی
کشیدن

آفتاب را بگز پیمودن کوشش
بیهوده کردن

آفتاب رو جایی که
آفتاب بر آن بتابد

آفتاب روی پشت بام جمع کردن کاملا
تنگدست بودن

آفتاب زردی غروب
آفتاب

آفتاب کردن برای خشک
کردن جلوی آفتاب گذاشتن

آفتاب کسی به زردی رسیدن به پایان
رسیدن دوران زندگی و یا قدرت و نفوذ کسی

آفتاب گرفتن زیر آفتاب خوابیدن

آفتاب گز کردن ولگردی
کردن

آفتابگیر جایی که
آفتاب بر آن بتابد، سایبان، چترآفتابی

آفتاب لب بام پیری
نزدیک به مرگ

آفتاب نشین بیکاره و
تنبل

آفتاب نشین کردن کسی کسی را
از هستی ساقط کردن، خانه خراب کردن

آفتابه آب کن پست ترین
نوکر

آفتابه برداشتن دست به
آب رساندن،  پابرهنه وسط حرف کسی
دویدن

آفتابه خرج لحیم بیشتر
بودن هزینۀ تعمیر چیزی  از بهای نوی
آن

آفتابه خرج لولهنگ کردن چیز با
ارزشی را در بهای چیز بی ارزشی دادن

آفتابه دزد دزدی که
به ربودن چیزهای بی ارزش بسنده می کند

آفتابه گرفتن آفتابه
برداشتن

آفتابی شدن
پیدا  و آشکار شدن،  بیرون زدن آب قنات

آفتابی کردن پدیدار
کردن

آقا بالاسر امر و
نهی کننده و مراقب

آقا به کون کسی بستن کسی را
که شایستۀ احترام نیست آقا خطاب کردن

آقا چسونه آدم حقیر
و بی ارزش

آقا دایی نشیمنگاه، کون

آقادایی را جنباندن حرکتی به
خود دادن

آقام که شما باشید خدمت شما
عرض کنم

آقایی فرمودن لطف
کردن، محبت کردن

آقبانو نوعی
پارچۀ نخی نازک

آک بند نو
واستفاده نشده، هنوز از جعبه بیرون آورده نشده، دست اول

آکََل آقای
کربلایی

آکِله جذام،
زن سلیطه

آکله فرنگی سیفلیس

آگوز لقب
ریشخندآمیز برای مرد ریزنقش و متکبر

آل موجودات
افسانه ای مانند جن و غول

آلا پلنگی مثل پوست
پلنگ، گل باقالی

آلاخون (و) والاخون در به
در، سرگردان، آواره

آل آروادی زن سخت
بی حیا و بد رفتار

آلاف و الوف مال و
ثروت، جاه و مقام

آلا گارسون اصلاح
موی سر زن به سبک موی پسران

آلامد باب روز،
به رسم معمول

آلبالو گیلاس چیدن نگاه
کردن و ندیدن

آلت دست کسی شدن مورد سوء
استفاده قرار گرفتن

آلت فعل وسیلۀ
انجام کار

آلکلی معتاد به
الکل

آلنگ دولنگ چیزهای
بیهوده ای که به عنوان زینت به چیزی می آویزند

آلونک نشین ساکنان
حواشی شهر ها که در اتاقک های آلونک وار زندگی می کنند

آماده باش حالت
آماده بودن برای رویارویی با خطر

آمپر کسی بالا رفتن از کوره
در رفتن

آمد فرخندگی،
خوشقدمی

آمد داشتن فرخنده و
میمون بودن

آمدکار شگون،
فال نیک، خجستگی

آمد کردن رخدادن
واقعه ای خجسته

آمدن آغاز به
کاری کردن

آمدن (چیزی(  به کسی تناسب
داشتن (چیزی)  به
کسی

آمد نیامد فرخنده
بودن و نبودن

آمد نیامد داشتن روی دادن
واقعه ای که احتمال فرخنده و نحس بودن هر دو در آن هست

آمدیم (و) . . . فرض کنیم
گه

آمده شوخی و
لطیفه

آمیزقلمدون میرزا
بنویس، کاتب

آنجا رفتن که عرب نی انداخت به جایی
دور و بی بازگشت رفتن

آن چنانی چنانکه
خود می دانی، بسیار گرانبها، بسیار عجیب

آن روی کسی بالا آمدن خشمگین
شدن

آن سرش ناپیدا بودن برای
نشان دادن حد کمال و مبالغه بکار می رود

آن سفر آن بار،
آن دفعه

آنکادر کردن اصطلاحی
در ارتش برای جمع کردن رختخواب

آن کاره اهل آن
کار(بد)

آنها را خانم زاییده، ماها را کلفت ؟ چرا آنها
را بر ما ترجیح می دهند؟ چرا به ما اجحاف می کنند؟

آوار شدن سر کسی بی خبر
نزد کسی در آمدن

آواز خر در چمن آواز
ناخوش و گوشخراش

آواز دادن
خواستن

آواز دهل چیزی که
تنها سخن گفتن دربارۀ آن جالب است، نه خودش = چیزی که از آن سخن زیاد می گویند اما
واقعیت آنچنانی ندارد

آواز شدن شهره
شدن

آواز کوچه باغی آوازی که
جاهل ها می خوانند و یکی از گوشه های دستگاه شور است

آوردن باعث
شدن، ایجاد کردن

آویزان کسی شدن طفیلی
کسی شدن

آه از نهاد کسی برآمدن نهایت
تاسف به کسی دست دادن

آه در بساط نداشتن سخت بی
چیز بودن، بیچاره و بینوا بودن

آه نداشتن که با ناله سودا کردن نگا. آه
در بساط نداشتن

آهن کهنه به حلوا دادن معاملۀ
پرسود کردن

آهنگ ریپ دار آهنگی که
یک ضرب آن کم باشد

آهو
چشم معشوق،
شاهد

آهوی خاور
آفتاب

آهوی شیرافکن چشم
محبوب

آهوی مانده گرفتن بی
انصافی کردن، عاجز کشی کردن

آی زکی در مقام ریشخند و تحقیر گفته می
شود

آی زرشک نگا. آی
زکی

آیَم سایَم گاهکاهی

آیینۀ اسکندری
آفتاب

آینۀ  بخت آینه ای
که داماد همراه شمعدان برای عروس می فرستد

آینۀ دست تیغ و
خنجر

آینۀ دق آینه ای
که شخص خود را در آن عجیب و غریب می بیند – شخص عبوس و بد
قدم

آینۀ زانو برآمدگی 
زانو

آینۀ کسی بودن یکسره از
کسی تقلید کردن

آینۀ هفت جوش
خورشید

آیه آمدن سوگند
یاد کردن، به قرآن سوگند خوردن

آیۀ یاس آن که
بدبینی را به کمال می رساند

آیۀ یاس خواندن هرچیزی را پیش از بررسی محکوم به شکست
کردن

 

                                   


 

الف

 

ابتدا به ساکن ناگهانی،
بی مقدمه

ابرو آمدن عشوه
ریختن، غمزه کردن

ابرو انداختن ابرو
آمدن

ابرو پاچه بزی دارای
ابروی پهن و پر مو، ابرو قجری

ابرو تابیدن گره بر
ابرو افکندن

ابرو تنگ کردن ناز و
غمزه نمودن، افاده و بی اعتنایی
کردن

ابرو زدن رضا
دادن، اشاره کردن

ابرو فراخی خوشدلی،
گشاده رویی

ابرو کج کردن خشم
گرفتن

ابرو نازک کردن ابرو تنگ
کردن

ابریشم زن نوازنده،
مطرب

ابزار فروشی فروشگاه
وسایل خاص و ابزار یدکی

ابنه ای کسی که
با شوخی های زشت و حرکات جلف وسیلۀ آزار خود را فراهم می
آورد

ابو طیاره اتوموبیل
کهنه و فرسوده

ابو قراضه ابو
طیاره

اتر خان رشتی آدم پر
افاده

اَتَر زدن فال بد
زدن

اتصالی کردن در یک
مدار یا سیم های برق جریان ناخواسته روی دادن

اُتُل شکم،
اتوموبیل

اتو کشیده با سر و
وضعی شسته و روفته و مرتب

اتیکت برچسب،
آداب و رسوم، قاعده

اجابت کردن معده قضای
حاجت

اجاق دودمان

اجاق کسی کور بودن نازا
بودن، بی فرزند بودن

اجاق کور نازا، بی
فرزند

اجباری خدمت
سربازی

اجباری بردن کسی را
به خدمت سربازی بردن

اَجق وَجق چیزی با
رنگ های تند و زننده، دارای ترکیب ناهماهنگ

اجل برگشته کسی که
مرگ بسراغش آمده

اجل معلق مرگ
ناگهانی

احتیاطی نجس،
ناپاک

احدالناس کسی،
فردی

اِحلیل خوردن فریب
خوردن

احوال گرفتن جویای
حال شدن

اَخ (به زبان
کودکان) بد، بد طعم

اخت بودن سازگار و
هماهنگ بودن، مانوس بودن

اختر در پیراهن کردن بی قرار
کردن

اختر شمردن شب
بیداری

اختر- گذری دیدار
کوتاه، سرپایی

اخت شدن با کسی مانوس
شدن با کسی

اختلاط کردن  بی
هدف از این در و آن در گفتگو
کردن

اخلاق سگی تند خویی
بیش از اندازه، ناسازگاری با همه

اخم و تخم ترشرویی،
کج خلقی

اخ و پیف کردن اظهار
ناراحتی کردن از بوی بد، منظره ی بد یا غذای بد

اخ و تف کردن آب دهان
بیرون افکندن

ادا اصول ادا
اطوار

ادا اطوار پیچ و
تاب و حرکات غیر طبیعی بدن برای جلب توجه

ادا در آوردن مسخرگی
کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن

اداره بازی پرداختن بیش از حد به تشریفات زاید اداری

ادب خانه مستراح،
طهارت خانه

ادب شدن فهمیدن،
با تنبیه عاقل شدن، تجربه آموختن، آدم شدن

ادب کردن با تنبیه
آموختن، آدم کردن

ادرار بزرگ مدفوع

ادرار کوچک شاش

اِرا هنگامی
که کسی نمی تواند و یا نمی خواهد به چرایی پاسخ دهد آن را به طنز می
گوید

ارباب حجت اهل
منطق

اُرد در
خواست، سفارش، دستور

اردک از کون کسی پراندن ریشخند
نمودن، سبب حیرت شدن

اردک پرانی از عهده
ی جنگ با کسی برنیامدن

اردک رفتن، غاز آمدن دست از
پا درازتر برگشتن

اُرد کسی را خواندن به حرف
کسی گوش کردن، اهمیت دادن

اردنگ تیپا،
لگدی با نوک پا

ارزانی بخشیدن،
دادن

ارزیاب کسی که
بها و ارزش پولی چیزی را تعیین می کند

اُرس و پرس پرسش و
پاسخ

اُرُسی کفش

ارنعوت آدم ستبر
و پر زور و بی انصاف

ارواح بابات به هنگام
سرزنش برای ناکام شدن در کاری گفته می شود

ارواح شکمت ارواح
بابات

اروای ننه ات ارواح
بابات

اره دادن و تیشه گرفتن جنگ و
دعوا داشتن

اُریب کجکی، یک
بر، یک ور

از آب درآمدن نتیجه
دادن، تربیت شدن، روشن شدن حقیقت

از آب درآوردن عمل
آوردن، انجام دادن

از آب روغن گرفتن از هر
اتفاقی بهره برداشتن

از آب کره گرفتن از آب
روغن گرفتن

از آب گل آلود ماهی گرفتن از اوضاع
درهم و آشفته بهره گرفتن

از آب و گل در آمدن مراحل
اولیه ی شکل پذیری را پشت سر گذاشتن، بزرگ شدن کودک

از آن نمد کلاهی به کسی رسیدن، بهره
بردن از چیزی، نصیب بردن

از اوناش نبودن ( فقط
بصورت منفی) از جمله ی کسانی نبودن که مخاطب گوینده ی جمله را از آنان پنداشته
است

از این حرف ها مطالبی
از آنگونه که پیش از این گفته شد

از این حَسن تا آن حَسن صد گز رسن در باره
ی دو چیز گویند که ظاهری یکسان و بهایی بسیار متفاوت دارند

از این دنده به آن دنده غلتیدن از درد
یا فکر و خیال نخوابیدن

از این رو به آن رو شدن یکسره
دگرگون شدن، بکلی تغییر کردن

از این شاخ به آن شاخ پریدن دائما از
موضوع منحرف شدن و به مطالب فرعی پرداختن

از این گوش گرفتن و از آن گوش در کردن ظاهرا به
حرفی گوش دادن ولی به آن عمل نکردن

از باران به ناودان پناه آوردن از چاله
در آمدن و به چاه افتادن، از ترس مار به دهان اژدها افتادن

از بالای پشت بام دیدن کسی را
زیر دست خود انگاشتن، به کسی با دیده ی حقارت نگریستن

از بام خواندن و از در راندن خواستن و
به بی میلی تظاهر کردن

از بای بسم الله تا تای تَمَت از اول
تا آخر، از سیر تا پیاز

از بر گفتن یا
نوشتن متنی به اتکاء حافظه

از بر بودن مطلبی را
در حافظه داشتن

از بز حرامزاده تر سخت گریز
و حیله گر

اُزبَک بیریخت،
ژولیده، از خود راضی

از بن دندان از ته
دل، با میل و رغبت

از بن گوش کمال
بندگی و خدمتکاری

از بن ناخن ذخیره،
بندگی، اطاعت

از بیخ یکسره،
بکلی، کاملا

از بیخ گوش کسی گذشتن در برابر
خطری قرار گرفتن و آسیب ندیدن

از بیخ عرب بودن یکسره
منکر شدن، به کلی زیر چیزی زدن

از بیکاری مگس پراندن بیکار و بدون سرگرمی
ماندن

از بی کفنی زنده بودن بینهایت
فقیر و نیازمند بودن

از پا درآمدن افتادن،
سخت خسته و درمانده شدن

از پا در آوردن سخت
فرسوده و از کار افتاده کردن

از پارو بالا رفتن پول ثروت
بسیار داشتن

از پاشنه در آوردن به هر
گوشه و کنار سر کشیدن

از پاشنه در کردن پیاده
راه درازی را طی کردن

از پا ننشستن سماجت
ورزیدن، از کوشش دست نکشیدن

از پس چیزی (کسی) بر آمدن توان
انجام کاری را داشتن، توان هماوردی با کسی را داشتن

از پشت خنجر زدن به
نامردی به کسی آسیب رساندن یا او را از پای در آوردن

از پشت کوه آمدن بی خبر
از آداب و رسوم بودن، دهاتی بودن

از پشه گوشت کبابی خواستن خواهش یا
انتظاری نابجا و نشدنی داشتن

از پیش بردن با
موفقیت انجام دادن

از ترس مار توی دهان اژدها رفتن از باران
به ناودان پناه آوردن

از تعجب شاخ در آوردن بسیار
شگفت زده شدن

از تک و تا نینداختن خود از رو
نرفتن، جا نزدن، خود را نباختن

از تو بخیر و از ما بسلامت ما را از
این پس با یکدیگر کاری نیست

از تو چه پنهان راستش را
بخواهی

از ته دل از سر
صدق و صفا

از ته ریش گذشتن فریب
دادن

از جا پریدن یکه
خوردن، عصبی شدن

از جا در رفتن کنترل
خود را ناگهان از دست دادن، ناگهان خشمگین شدن

از جایی آب خوردن ناشی از
چیزی بودن

از جگر گذشتن نامردی
کردن

از جلوی کسی در آمدن در برابر
کسی مقاومت کردن

از جنب و جوش افتادن آرام
گرفتن، شور و هیجان خود را از دست دادن

از جیب خوردن در آمد
نداشتن، از بس انداز خرج کردن

از جیب رفتن سود یا
لذتی را از کف دادن

از چاله در آمدن و به چاه افتادن از باران
به ناودان پناه بردن

از چپ و راست از همه
سو، از همه جا

از چشم افتادن مورد بی
مهری قرار گرفتن ، بی اعتبار شدن

از چشم کسی برق پریدن شدت ضربه
ای را که به کسی وارد شده است نشان می دهد

از چشم کسی دیدن کسی را
مسئول چیزی دانستن

از چنگ دزد در آمدن و به دام رمال افتادن از باران
به ناودان پناه آوردن

از چیزی زدن از مقدار
چیزی کسر کردن

از چیزی (کسی) زده شدن از چیزی
(کسی) متنفر و بیزار شدن

از چیزی گلی چیدن از چیزی
بهره بردن

از حال رفتن بیحال
شدن، غش کردن

از حساب پرت بودن در
اشتباه بودن

از خاک برداشتن کسی
را نواختن و به جایی
رساندن

از خجالت آب شدن بسیار
شرمنده شدن

از خجالت کسی در آمدن محبت کسی
را جبران کردن

از خدا بی خبر ظالم،
نابکار

از خدا خواستن در برابر
پیشنهاد یا کاری قرار گرفتن که خود شخص در آرزویش بوده است

از خدا خواسته آرزومند،
مشتاق

از خر افتادن نابود
شدن، مردن

از خرس مویی کندن از مردم
خسیس چیزی درآوردن، هرچند ناچیز باشد

از خر شیطان پایین آمدن از لجاجت
دست برداشتن، از تصمیم نادرستی منصرف شدن

از خشت افتادن بدنیا
آمدن

از خنده روده بر شدن از شدت
خنده بیحال شدن

از خواب پریدن بیدارشدن
ناگهانی از خواب

از خود بودن خودی
بودن، محرم بودن

از خود در آوردن دروغ
پردازی کردن

از خود راضی متکبر،
خود پسند

از خوشحالی در پوست نگنجیدن از شادی
سر از پا نشناختن

از خیر چیزی گذشتن از چیزی
صرفنظر کردن

از دروازه نگذشتن، از سوراخ سوزن گذشتن حالاتی
بی ثبات و بسیار متضاد داشتن

از دست برآمدن ممکن و
شدنی بودن، از عهده بر آمدن

از دست دادن گم
کردن

از دست رفته عاشق

از دست کسی در رفتن کاری را
بی اختیار و ناخواسته انجام دادن

از دست کسی کشیدن از کسی
در زحمت و رنج بودن

از دل و دماغ افتادن شور و
نشاط خود را از دست دادن، بی حوصله شدن

از دماغ فیل افتادن بسیار
متکبر و خودبین بودن

از دماغ کسی در آمدن شادی و
نشاطی را با اندوه و رنج تاوان دادن

از دندۀ چپ پا شدن سخت عبوس
و کم حوصله بودن

از دور دستی برآتش داشتن آشنایی
سطحی و ناکافی  با چیزی
داشتن

از دولت سر به لطف
کسی، از برکت وجود کسی

از دهان در رفتن پریدن
حرفی از دهان، بدون پیش بینی سخن راندن

/ 1 نظر / 4 بازدید
نادم

دنیا گذرگاه دیر هر گلن گچر عومرونگ کاروانی دمادم کوچر اوللاردان گچیبدیر بیزدن ده گچر مأذون بیجا چکر مرگ انتظاری [گل][گل][گل]