کهنه ترین نمونه ی شعر فارسی: خسروانیهای باربد

آنچه می‏توان گفت،و باید گفت اینستکه شعر ایرانی براساس سندهای موجود (1)-منجمله
ر ک:لباب الباب،محمد عوفی،بکوشش آقای سعید نفیسی تهران اسفند 1335 صفحهء 18.

آرش » شماره 6 (صفحه 19)

بروزگار زردشت می‏کشد و ازگاتاها که سرودهای مذهبی ایران باستان است-و در انتساب
آنها به زردشت هیچ تردیدی نیست-آغاز می‏شود1و پس از آن دیگر قسمتهای‏ اوستاست و
منظومه‏های دیگری که بزبان پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی پیدا شده است‏2 مانند«درخت
آسوریک»و«ایاد گارزریران»و«جاماسب نامک»3که ما اکنون بر آن نیستیم تا درباره‏ی آنها
گفتگو کنیم.در اینجا سخن ما درباره‏ی نخستین شعری‏ خواهد بود که از زبان دری تاکنون
برجای مانده است و در این مجال اندک،از حدود همین گفتار خارج نخواهیم شد.

می‏دانیم که در این‏باره نیز از دیرباز سخنها بسیار رفته است و هنوز هم بروشنی‏
دانسته نیست که شعر دری از کجا و کی پیدا شده است داستانهائی که تذکره‏نویسان‏
درباره‏ی نخستین شعر و شاعر زبان دری آورده‏اند هیچکدام نمی‏تواند سندی قاطع و
استوار داشته باشد.مورخان و تذکره‏نویسان،بی‏آنکه توجهی به حقیقت ماجرا داشته
باشند، میگویند که شعر دری پس از حمله‏ی تازیان بوجود آمده است و پیش از آن
سابقه‏ای‏ نداشته است و آنچه یاد کرده‏اند بیشتر نمونه‏هایی است از اشعاری که در
اسلام سروده شده‏ است ماند شعر«ابو فحص سغدی»و«ابو العباس مروزی»و یا شعر منسوب
به«یزید بن‏ مفرغ»تازی و پیداست که اگر بخواهیم شعر دری را به بعد از اسلام منحصر
کنیم باید یکی از همین نمونه‏ها را بپذیریم.شادروان علامه‏ی قزوینی در این باب بحثی
ممتنع در بیست مقاله دارد که نظرش از حدود همین شعرها بیرون نیست‏4و آخرین تحقیقی
که درباره‏ی‏ شعر دری پس از اسلام شده همان است که آقای دکتر عبد الحسین زرین‏کوب
نوشته‏اند و سرود مردم بخارا را درباره‏ی عشقبازیهای«سعید بن عثمان»سردار تازی و
خاتون بخارا (که مؤلف تاریخ بخارا از آن یاد کرده و سرودش را نیاورده)ایشان در
کتابی بنام: «اسماء المغتالین من الاشراف فی الجاهلیة و الاسلام»تألیف ابو جعفر
محمد بن حبیب‏ بغدادی متوفی بسال 245 هجری،که چند سال قبل در قاهره چاپ
شده،یافته‏اند و اندکی از آن سرود را که در آن کتاب آمده نقل کرده‏اند و آن
اینست‏5:

(1)-ر ک:درباره‏ی گاتا هاووزن آن به مقدمه گاتاها بخش نخست گذارش استاد ابراهیم‏
پورداود بمبئی 1951.

(2)-ر ک:گنج سخن،آقای دکتر صفا ج اول صفحهء پانزده مقدمه.

(3)-درباره‏ی منظوم بودن این آثار هنوز تردید هست.ر.ک:وزن شعر آقای دکتر خانلری
ص 37.

(4)-ر ک:بیست مقاله‏ی قزوینی؟؟؟به بعد از چاپ ابن سینا 1332.

(5)-ر ک:مجله یغما سال 11 شماره؟؟؟مقالهء سرود اهل بخارا(کهنه‏ترین‏ نمونه‏ی
شعر فارسی).

آرش » شماره 6 (صفحه 20)

کور خمیر آمد

خاتون دروغ کنده(؟)

و بی‏هیچ تردید این نمونه‏ی کهنه‏ترین سرود فارسی دری مربوط به بعد از اسلام
است تا آنجا که بما رسیده است و تا آنجا که منابع موجود تاریخی گواهی میدهند، از
شعر یزید بن مفرغ نیز کهنه‏تر است زیرا داستانش چند سال پیشتر از ماجرای‏ یزید بن
مفرغ روی داده است.

اما نمی‏توانیم شعر دری را پدیده‏ای که پس از اسلام بوجود آمده باشد،بدانیم‏
زیرا این زبان کهنه‏تر از این است و اگر در گذشته بعضی می‏پنداشتند که زبان دری‏
دنباله‏ی پهلوی ساسانی است و تصور می‏کردند که از آمیزش زبان پهلوی و تازی بوجود
آمده است‏1امروز ثابت شده و قرائن استوار تاریخی و زبانشناسی بر این موضوع‏ تصریح
دارند که زبان دری زبان تازه‏ای نیست بلکه پیشینه‏ای کهن دارد که در عرض‏ زبان
پهلوی است و لهجه‏ای مشترک بوده که در مشرق ایران و دربار شاهان بدان سخن‏
می‏گفته‏اند و در این‏باره از قدیمترین روزگار مورخین اسلامی مانند ابن مقفع- -بنقل
ابن الندیم-و حمزه‏ی اصفهانی در«التنبیه علی حدوث التصحیف»و یاقوت حموی در «معجم
البلدان»اشاراتی داشته‏اند2و زبانی رایج و لهجه‏ای عمومی و ادبی بوده است که‏ در
دوره‏ی ساسانی و اوائلب اسلام،در ایران شیوع داشته است‏3و گذشته از شواهد تاریخی،
از نظر اصول زبانشناسی و غور رسمی در تاریخ شعر فارسی بعد از حمله‏ی عرب،این‏ موضوع
بخوبی روشن میشود و وجود آثار فصیح و استواری از شاعران و نویسندگانی‏ چون رودکی و
بلعمی نشان می‏دهد که زبان دری زبانی رایج و پخته و کامل بوده است‏ تا توانسته در
فاصله‏ی کمتر از دو قرن آن‏چنان تکامل پیدا کند4و نیز عباراتی که از شاهنشاهان
ساسانی بزبان دری در کتب عربی،مانند«المحاسن و الاضداد»جاحظ5ذکر کرده‏اند خود گواه
این بحث است.

با این دلایل استوار نمی‏توانیم شعر موجود در این زبان را به حدودی مربوط به پس
از حمله‏ی عرب منحصر کنیم،زیرا وقتی زبانی رایج بود بی‏هیچ گمان شعر هم‏ (1)-ر
ک:تاریخ ادبیات،آقای دکتر شفق،چاپ سوم 1316 ص 24.

(2)-ر ک:تاریخ ادبیات در ایران آقای دکتر صفا،ج اول چاپ دوم ص 154.

(3)-ر ک:مقدمه‏ی گنج سخن ج؟؟؟ص 9.

(4)-بظاهر چهار قرن می‏نما؟؟؟نیم که استقلال ایران و تجدید حیات زبان‏ فارسی از
اوائل قرن سوم است.

(5)-مقدمه‏ی برهان قاطه؟؟؟ص 25 تا 31 و نیز مقاله‏ی ایشان در مجله‏ی ایران آباد
سال اول شماره‏ی؟؟؟

آرش » شماره 6 (صفحه 21)

در آن خواهد بود و اگر نمونه‏ی آن به ما نرسیده باشد دلیل آن نخواهد بود که
شعر نداشته است.

ما در کتب مورخین اسلامی،مانند«التنبیه و الاشراف»مسعودی‏1و«التفصیل‏ بین
بلاغتی العرب و العجم»ابو هلال عسکری می‏خوانیم که ایرانیان،شعرهای فراوانی‏ در
دوره‏ی ساسانی داشته‏اند2اما درباره‏ی اینکه این شعرها،چه اندازه بزبان دری‏ و چه
میزان آن به پهلوی بوده است آگاهی درستی در دست نداریم.از مورخین‏ قدیم کسی در این
باره سخنی نگفته است.تنها جاودانیاد استاد ملک الشعراء بها، در مقالات«شعر در
ایران»که در مجله‏ی مهر نوشته است درباره‏ای آثاریکه‏ در تورفان از میان شنها و
ریگها و خرابه‏های آنجا پیدا شده،معتقد است که آن آثار بزبان دری است زیرا با
لهجه‏ی پهلوی تفاوتهائی دارد و چون بعضی لغات آن در زبان دری‏ موجود است و در پهلوی
نیست‏3باید دری بشمار رود.اما آقای دکتر صفا این آثار را در دو لهجه‏ی پهلوی
اشکانی(شمالی)و پهلوی ساسانی(جنوبی)می‏داند4و هنوز بدرستی‏ در این‏باره تحقیق نشده
و باحتمال قوی باید بزبان پهلوی باشد.جز این اشاره‏ی بهار، جائی دیگر ندیده‏ام که
از دوره‏ی ساسانی بشعری در لهجه‏ی دری اشارت رفته باشد.البته‏ این در صورتی است که
شعر بهرام گوررا و آنچه به«همای چهرآزاد»و امثال آن نسبت‏ داده‏اند مورد تردید قرار
دهیم،چنانکه از ظاهر امر نیز پیداست و نیازی به گفتگوهای‏ دراز دامن نیست.

شعری که به بهرام نسبت داده‏اند،در گذشته آنرا دری می‏شمرده‏اند و با تغییر
شکلهائی که در آن ایجاد کرده بودند بصورت یک شعر عروضی در آمده بود،اما اگر
تصریح«ابن خرداذبه»در کتاب«المسالک و المالک»نبود می‏توانستیم اساس آنرا بر
ساخته‏ی‏ ذهن تذکره‏نویسان یا مردمان قصه‏پرداز بدانیم ولی با تصریح او باید اذعان
کنیم که‏ شعری بوده است بهمان صورت:

منم شیر شلنبه‏ و منم ببر تله*

که او نقل کرده است،اما اکثر محققان این شعر را زبان دری نمی‏دانند و یک اثر
(1)-ر ک:التنبیه و الاشراف،مسعودی،به تصحیح عبد الله اسمعیل الصاوی چاپ قاهره‏ 1938
ص 45-46.

(2)-ر ک:دربارهء قول ابو هلال به تاریخ ادبیات آقای همائی ص 180 چاپ دوم
تهران.

(3)-شعر در ایران،ملک الشعراء بهار گرد آوردهء عبد الحمید شعاعی ص 15.

(4)-ر ک:گنئ‏ج سخن.ج اول ص بیست و چهار مقدمه.

(5)-المسالک و المالک،ابن خرداذبه،صفحهء 118 چاپ مطبعه‏ای بریل لیدن 1886
میلادی که بضمیمهء کتاب خراج از قدامة بن جعفر بغدادی بکوشش Bardier bemeynarb و
خاور شناسی دیگر چاپ شده است.

آرش » شماره 6 (صفحه 22)

هفت هجائی پهلوی می‏شمارند1«سرود کرکوی»را نیز اگرچه در اصالت آن شکی نیست‏
اما نمی‏توان شعر دری بشمار آورد اگرچه بهار آنرا یک شعر دری می‏داند2اما درباره‏ی‏
تاریخ سروده شدن آن تردید هست که از چه روزگاری است.بیشتر حدس زده میشود که‏
بدوره‏ای پس از حمله‏ی عرب مربوط باشد و در این صورت باز هم بفرض که آنرا بزبان‏
دری بدانیم قدیمترین شعر دری نخواهد بود و باید بدنبال نمونه‏های دیگری رفت. چنانکه
پیشتر از این نیز یاد کردیم،شعرهائی از همان چهر آزاد و کیخسرو و اردشیر
پاپکان،در«تاریخ قم»و«مجمل التواریخ»آمده که هرگز بر آنها اعتماد نیست‏ و باید دید
که اگر شعری بزبان دری،در آن روزگار،وجود داشته چرا مورخان‏ و تذکره‏نویسان نقل
نکرده‏اند.

می‏دانیم که شعر ایرانی پیش از حمله‏ی عرب،تابع عروض نبوده و وزنی سوای آن‏
داشته که بوزن هجائی یا سیلابی syllabique معروف است و برای آنها که با عروض‏ عربی
خو گر شده باشند،آن شعرها نثر جلوه می‏کند و نمی‏توانند آنرا در شمار شعر در-
آورند.مانند عوفی که چون با شعر عروضی فارسی آشنائی داشته،هنگامی که شعر بهرام
را-با آن صورت تغییر شکل یافته-که دارای وزن عروضی است نقل می‏کند می‏گوید:«پس اول
کسی که سخن پارسی را منظوم گفت او(بهرام)بود در عهد پرویز نواء خسروانی که آنرا
باربد در صورت آورده است بسیار است فاما از وزن شعر و قافیت و مراعات نظایر آن دور
است و بدین سبب تعرض بیان آن کرده نیامد...»3 ازین گفته‏ی او بخوبی و روشنی دانسته
می‏شود که آنچه بعنوان شعر هجائی از دوره‏ی‏ قدیم برجای مانده بوده تا روزگار او از
بین نرفته بوده است و او می‏گوید تعرض آن‏ از آن جهت نشد که وزن و قافیه و دیگر
خصوصیات شعر را-چنانکه معهود ذهن‏ عوفی است-ندارد وگرنه،مثلا آنرا هم نقل
می‏کرد.ازین سخن او و دیگر قرائن‏ دانسته می‏شود که اشعار هجائی دوره‏ی پیش از
حملهء عرب در آن روزگار رواج‏ داشته و از میان نرفته بوده است و آن‏همه که نام
سرودهای باربد و نکیسا در شعر فارسی پس از اسلام منعکس شده گواه وجود و انتشار آنها
در آن دوره است و نمی‏توان‏ گفت که تنها در دوره‏ی ساسانی وجود داشته و بعد از
ذاسلام فقط بصورت قصه و حکایت نام آنها بر جای مانده و از روی همان قصه‏ها در شعر
فارسی یاد شده است؛زیرا شواهدی وجود دارد که شاعران در آن دوره بوجود و انتشار
سرودهای باربد گواهی داده‏اند مانند این شعر شریف مجلدی(یا مخلدی)گرگانی که در
اواخر قرن چهارم یا اوائل قرن پنجم‏4 می‏زیسته است:

(1)-گنج سخن دکتر صفا،ج اول ص سی و یک و تاریخ ادبیات در ایران دکتر صفا ج اول
ص 175 و تاریخ ادبیات آقای همائی ص 187.

(2)-شعر در ایران ص 25.

(3)-لباب الالباب،چاپ تهران بکوشش سعید نفسی ص 21.

(4)-تاریخ ادبیات آقای دکتر صفا ج اول ص 561

آرش » شماره 6 (صفحه 23)

از آن چندان نعیم این جهانی‏ که ماند از آل ساسان و آل سامان‏ ثنای رودکی ماندست
و مدحت‏ نوای باربد ماندست و دستان‏1

در این‏باره«ادوارد برون»میگوید«نمی‏توان تردید کرد که تالارها و کاخهای‏
ساسانی از ساز و آواز سرایندگان بی‏بهره نبوده(کذا.ظاهرا:بوده)و بلا شهبه‏ در
دوره‏ی اسلامی نیز حد اقل انعکاسی داشته است زیرا هر اندازه عروض و قوافی در نظم
جدید فارسی بسبک عربی درآمده باشد پاره‏ای اقسام شعر فارسی،از جمله رباعی و مثنوی‏
بحکم ظواهر امر،مخصوص خود ایران است‏2»و در جای دیگر می‏گوید«گرچه شعر فارسی از قرن
دهم میلادی در خراسان رونقی بسزا یافت...معذلک افسانه‏ای هست‏ که از وجود شعر فارسی
حتی در عهد ساسانیسان،حکایت می‏کند.از یک طرف در آثار نویسندگان معتبر قدیم دائما
به این افسانه برمی‏خوریم و از طرف دیگر اسم این نوازند راه‏ مختلف نقل می‏کنند و
علت این اختلاف را هم جز اینکه هردو شکل از اصل پهلوی‏ نقل شده چیز دیگری نمی‏توان
فرض نمود.بنابراین در نظر این جانب افسانه‏ی‏ مزبور قابل توجه جدی‏تری است‏3»

ازین سخنان که یاد کردیم دانسته می‏شود که در دوره‏ی ساسانیان در کنار زبان‏
پهلوی که شیبوع داشته زبان فارسی نیز یک لهجه‏ی ادبی کامل و دارای آثار منظوم بوده‏
است که نمونه‏های آن تا قرنها پس از حمله‏ی اعراب در زبان دری موجود بوده است و
اشارات مورخان و ادیبان دوره‏ی اسلامی بر این داستان گواه است از نمونه‏هایی که‏
مورخان و اهل ادب از شعر این دوره نامبرده‏اند یکی سرودای باربد،نوازنده و
موسیقیدان‏ بزرگ دوره‏ی ساسانی است که در عهد خسرو پرویز می‏زیسته و سرگذشت او در
کتابهای‏ تاریخ بهمراه افسانه‏هائی شهرت یافته است.

کریستن سن می‏گوید:«در برهان قاطع نام سی لحن که باربد برای خسرو پرویز ساخته
مطرد است و در خسرو شیرین نظامی هم با مختصر اختلافی آمده.ثعالبی اختراع‏ خسروانیات
را بباربد نسبت داده و گوید:در این زمان هم مطربان در بزم ملوک و سایر مردم
می‏نوازند.در واقع کلمه خسروانی بر یک دستان اطلاق نمشیده است.عوفی از نوای‏
خسروانی نام برده و ظاهرا مرادش همان هفت دستگاه شاهانه است که مسعودی‏ الطرق
الملوکیه نامیده است...»4این هفت راه را مسعودی و ابن خرداذبه نامبرده‏اند اما با
اختلاف فراوان و نقل هردو در این باره آشفته است-مسعودی‏5هفت می‏داند و ابن
خرداذبه‏6هشت می‏شمارد.

(1)-چهار مقاله‏ی عروضی،با تصحیح و تعلیقات آقای دکتر معین،چاپ سوم.زوار.ص
44

(2)-ر ک:تاریخ ادبی ایران،از قدیمترین روزگار تا زمان فردوسی،ادوارد برون،
ترجمه و تحشیه‏ی علی پاشا صالح ص 30

(3)-همان کتاب،ص 36

(4)-ایران در زمان ساسانیان،آرتور کریستن سن،ترجمه رشید یاسمی،چاپ دوم‏ ص
507

(5)-مروج الذهب مسعودی چاپ مصر،مطبعهء بهیه ج 2 ص 6-455

(6)-ر ک:مختارین کتاب اللهوو الملاهی،ابن خرداذبه،بیروت 1961 ص 15

آرش » شماره 6 (صفحه 24)

ما در این‏جا قبل از آنکه به ذکر نمونه‏ای از خسروانیات که شعری هجائی و
احتمالا همه‏ی آن بزبان فارسی دری است بپردازیم به معرفی کوتاهی از خسروانیات
می‏پردازیم.

بهار می‏نویسد:«...اشعاری بوده که برای پادشاهان و مؤبدان و خدا و آتشکده‏
می‏سروده‏اند و این نوع را سرود می‏نامیده‏اند و یا سرود خسروانی
می‏گفته‏اند1»آقای‏ همائی در تاریخ ادبیات می‏نویسد:«باتفاق مورخین و فرهنگ‏نویسان
و ادبا و دانشمندان‏ این لحن که گاهی از آن بخسروی و کیخسروی تعبیر می‏شود نثر
مسجعی بوده است در مدح‏ خسرو از مصنفات باربد که با لحن و غنای مخصوصی خوانده
می‏شده است.خواجه نصیر طوسی‏ در اساس الاقتباس در معنی مجازی موزون می‏نویسد:هیئاتی
باشد سخن را از جهت تساوی‏ اقوال و بحسب ظاهر شبیه بوزن چنانکه خسروانی‏های قدیم
بوده است.و صاحب تاریخ‏ سیستان گوید:تا پارسیان بودند سخن ایشان برود باز
گفتندی،بطریق خسروانی، و صاحب المعجم می‏نویسد:باربد جهرمی که استاد بربطی بود بناء
لحون و اغانی خویش در مجلس خسرو پرویز که آن را خسروانی خوانند،با آنکه سربسر مدح و
آفرین خسرو است،بر نثر نهاده است،و ابو هلال عسکری در الصناعتین می‏گوید:نوعی از
الحان در فارسی‏ موجود است که الفاظ آن در قالب غیر منظومی ریخته می‏شود و این قبیل
اشعار عبارت است‏ از کلمات منثوری که بواسطه‏ی کشیدن الفاط بقالب منظومی تطبیق
می‏شوند2»

در فرهنگها و کتابهای دیسگر ادبی نیز هرکجا سخن از خسروانی یا باربد یا نوای‏
خسروانی و راه خسروانی شده همین حرفها را می‏بینیم.در لغت‏نامه‏ی دهخدا عبارات چند
فرهنگ دیگر نقل شده که همگی دارای همین مفهوم است که خسروانیس نثری بوده است‏ مسجع
که باربد در ثنای خسرو ساخته بوده است.مانند قول صاحب برهان(ذیل نوای‏ خسروانی و
باربد)و رشیدی و ناظم الاطبا و سرردی و جهانگیری‏3و نیز صاحب آنندراج‏4 و غیاث
اللغات‏5و انجمن آرا6و محشی اللغات‏7همین سخن را گفته‏اند.از این معرفیها که بگذریم
آقای مهدی اخوان ثالث(م.امید)،در مجله‏ی یغما8معرفی نسبتة جامعی‏ از خسروانی کرده
است که با استفاده از اقوال ارباب تذکره و فرهنگها و اهل عروض و ادب است و مقالتی
جامع و ممتع است اما متأسفانه نمونه‏ای از آن نیافته و تنها به اشاره‏ای‏ که مرحوم
بهار در جلد دوم سب‏شناسی درباره‏ی شعر خسروانی شاعر-که در لغت الفرس‏ اسدی
آمده-اکتفا کرده است با این گمان و حدس که شاید آن شعر نمونه‏ای از (1)-تاریخ تطور
شعر فارسی،بهار،بکوشش تقی بینش.مشهد ص 13

(2)-تاریخ ادبیات،آقای همائی،ص 3-182

(3)-لغت‏نامه‏ی علامه‏ی دهخدا:باد-بارساد ص 6-285

(4)-آنندراج چاپ آقای دبیر سیاقی ج دوم ذیل خسروانی.

(5)-غیاث اللغات بکوشش آقای دبیر سیاقی ذیل راه خسروانی.

(6)-انجمن آرا،چاپ سنگی تهران،ذیل خسروانی(مرحوم رضا قلیخان و صاحب‏ آنندراج
عباراتشان مشترک است.)

(7)-محشی اللغات چاپ سنگی هند،ذیل خسروانی.

(8)-مجله یغما سال 13 شماره‏ی ده.مقاله‏ی خسروانی و لاسکوی.

آرش » شماره 6 (صفحه 25)

خسروانیات باشد.باز هم اگر بپذیریم که آن شعر از نوع خسروانی است،از آنجا که
در دورهء اسلامی سروده شده است چندان قدمتی ندارد و باید در جستجوی نمونه‏ی‏ کهنتری
باشیم.

من در ضمن مطاله‏ی کتابی بنام:مختارت من کتاب اللهو و الملاهی تألیف ابن‏
خرداذبه‏1مورخ و جغرافی‏نویس و موسیقی‏دان بزرگ ایرانی قرن سوم هجری به قطعه‏ای‏
برخوردم که از نظر اهمیتی که دارد آن را شایسته‏ی تحقیقی و بررسی فراوان می‏دانم و
اکنون به نقل و گفتگو درباره‏ی آن می‏پردازم.باشد که گوشه‏هائی از تاریخ شعر و
موسیقی و زبان ما را روشن کند.

از نظر قدمت و کهنگی مأخذ این قطعه نیز شایان توجه است و می‏دانیم که ابن-
خرداذبه از کسانی است که بتاریخ موسیقی ایرانی اشرافی کامل حاصل کرده و از شاگردان‏
اسحق موصلی است‏2و داستان او در پیشگاه خلیفه المعتمد عباسی را مسعودی در مروج
الذهب‏3نقل کرده است که بخواهش خلیفه درباره‏ی موسیقی ملل به سخن رانی‏ می‏پردازد و
از همانجا بسط اطلاع او درین‏باره به روشنی دیده می‏شود.

در این کتاب،که اصل آن گویا از میان رفته و نسخه‏ی منحصر بفردی از منتخبات‏ آن
اخیرا بطبع رسیده،ضمن بررسی تاریخ موسیقی می‏گوید:

«...بزرگترین موسیقی‏دان ایرانی در روزگار خسرو پرویز،بهلبذ(باربد) بوده وی از
مردم ری‏4بود که عود را از همه خوشتر می‏نواخت و با سخنانی موزون برای‏ او آهنگهائی
می‏ساخت و هرگاه حادثه‏ی ناگواری‏5روی می‏داد که نویسندگان دربار و گزارشگران اخبار
از رسانیدن آن به پادشاه بیم داشتند وی را آگاه می‏کردند و او در آن‏باره آهنگی
می‏ساخت و می‏خواند و می‏نواخت تا خشم شاه فروکش کند،و ازین‏ دست آهنگها که او
ساخته بود-و از آهنگهای معروف اوست در ستایش پادشاه و تهنیت وی- پنجاه آواز بود که
از آن جمله است این لحن او:

(1)-مختارات من کتاب اللهو و الملاهی لابن خرداذبه ص 16 که از روی نسخه‏ی منحصر
بفرد موجود در کتابخانه‏ی مرحوم حبیب زیات محقق مشهور عرب بکوشش الاب اغناطیوس عبد
الخلیفه- الیسوعی در مطبعه‏ی کاتولیکی بیروت سال 1961 چاپ شده است.

(2)-ر ک:دائرة المعارف اسلامی ترجمع عربی ج اول ذیل اسم او و همچنین دائرة
المعارف‏ آریانا ج اول همانجا.

(3)-ر ک،مروج الذهب مسعدی،چاپ مصر مطبعهء بهیه ج 2 ص 6-455

(4)-بعضی باربد را جهرمی دانسته‏اند مانند صاحب المعجم ص 200 چاپ آقای مدرس‏
رضوی 1338 و بیشتر فرهنگها هم که بزندگی او اشاره کرده‏اند وی را اهل جهرم
دانسته‏اند.

(5)-در این‏باره داستان،ر ک شدید مشهور است و خالد الفیاض شاعر عرب آن را
منظوم‏ ساخته و داستانش در بیشتر کتابها آمد:تاریخ ادبیات همائی حاشیه‏ی ص 172 چاپ
دوم‏ و تاریخ ادبیات برون ج اول ترجمه و؟؟؟پاشا صالح ص 30)

آرش » شماره 6 (صفحه 26)

عسازیارة قیصر و خاقان کسری ابرویز(؟)

قیصر ماه مانذ و خاقان خرشید

ای قیصر یشبه القمر و خاقان الشمس

ان من خذای امر(صحیح ابر)مانذ کامغاران

ای الذی هو مولای یشبه الغیم المتمکن

کخاهذ ماه بوشد کخاهذ خرشید

ای اذا شاء القمر و اذا شاء الشمس»

آنچه را که ابن خرداذبه نقل کرده،در اینجا آوردیم.وی ترجمه‏ی عربی این‏ سرود را
نیز،چناکه دیدیم مصراع بمصراع،آورده است و بقدری روشن و ساده است که‏ نیازی به
استفاده از ترجمه‏ی او نداریم.کلمه‏ی(امر)باید همانگونه که حدس زده شد ابر باشد که
نقطه‏ای آن را کاتب نگذاشته است و می‏بینیم که به غیم(سحاب)ترجمه شده‏ و دیگر
کلمه‏ی«کامغاران»است که باحتمال قوی باید همان«کامگاران»باشد که تقریبا همان
ترجمه‏ی«متمکن»است.

چیزی که در گفته‏ی ابن خرداذبه مبهم بنظر می‏رسد جمله‏ای است که در آغاز بصورت
یک مصراع آمده:«عسازیارة قیصرو خاقان کسری ابرویز»که بی‏شک جزء این شعر نبوده و
مثلا عنوانی برای این سرود بشمار میرفته است و هنگامی که کاتب آن‏ را می‏نوشته یا
وقتی که مصحح و ناشر کتاب آن را چاپ می‏کرده بشکل یک مصراع آورده‏ است زیرا اگر جزء
متن می‏بود و ترجمه‏ی آن هم در ذیل نوشته میشد،مانند ابیات دیگر.

از آن جمله که بگذریم،بقیه‏ای این سرود یک قطعه سه مصراعی است که هر مصراع از
10-11 هجا تشکیل شده و چون از کیفیت خواندن این سرود بدرستی(چنان‏ که در آن روزگار
می‏خوانده‏اند،از نظر کشش کلمات و تکیه‏ها و سکته‏ها)آگاه نیستیم‏ بطور دقیق،تعداد
هجاهای آن را نمی‏توانیم تعیین کنیم.

با پیدا شدن این سرود،گذشته؟؟؟نسبی کهنه‏ترین نمونه‏ی شعر فارسی دری را که
بدوران خسرو پرویز؟؟؟منتهی میشود یافته‏ایم
آرش » شماره 6 (صفحه 27)

مسائل دیگری نیز اندکی روشن میشود:

موضوع نخست هجائی بودن اشعار آن دوره است و مؤید همان گفتار تذکره‏نویسان‏ و
ارباب فرهنگ است که نوشته‏اند سرودهای باربد(خسروانیها)نوعی لحن بوده که وی‏ بنیاد
آن را بر نثر نهاده و پیداست که چون ارباب فرهنگ و تذکره‏ها با وزن عروضی‏ عرب خو
گر شده بوده‏اند از شناخت وزن هجائی این سرودها درمانده و گفته‏اند که‏ باربد اساس
آن را بر نثر نهاده است و امروز،ما می‏بینیم که این سرود دارای وزنی است‏ هجائی که
ایشان آن را وزن نمی‏دانسته‏اند و یا اگر وزن می‏شمرده‏اند آن را وزن‏ نیمه تمام یا
مجازی می‏دانسته‏اند مانند خواجه نصیر الدین طوسی که چون به حقیقت و تعریف اصلی وزن
آشنائی داشته است اوزان خسروانیات را نوعی وزن مجازی در شمار آورده است‏1

البته ازین یک سرود بتنهائی نمی‏توانیم بطور کلی و قاطع حکم کنیم که تمام‏
شعرهای آن روزگار براساس وزن هجائی بوده است اما می‏توانیم در این عقیده استوارتر
شویم که وزن عروضی برای زبان دری ره‏آورد تازیان است‏2و شعر ما پیش از حمله‏ی‏ آنان
بوزن هجائی سروده میشده است و نظر آقای همائی که گفته‏اند اشعار دوره‏ی ساسانی‏
ممکن است دارای وزن عروضی بوده باشد با پیدا شدن این نمونه،تقریبا رد می‏شود ولی
ناگفته‏ نماند که ایشان این نظر را بطور قطع اظهار نداشته‏اند،بل از راه حدس و گمان
و استدلال‏ باینکه چون عروض از موسیقی اقتباس شده پس باید شعرهای آن روزگار که
بهمراهی‏ موسیقی خوانده می‏شده دارای وزن عروضی باشد،این سخن را گفته‏اند و خود در
جای‏ دیگر گفته‏اند که شاید نوعی تناسب و الحان و اوزان غنائی خاص در شعر آن دوره‏
بوده است.3

دو دیگر،ازین سرود-که بی‏هیچ تردید بزبان دری است-روشن می‏شود که همچنان‏ که
ابن مقفع و حمزه‏ی اصفهانی و دیگران گفته‏اند زبان دری زبانی بوده است که در دربار
سلاطین با آن سخن می‏گفته‏اند و حتی سرودها و شعرهائی که در پیشگاه شاهنشاهان‏
ساسانی خوانده می‏شده بزبان دری بوده است و سابقه‏ی زبان دری را استوارتر می‏کند و
گفته‏ی آنها را که می‏گویند:دری دنباله‏ی پهلوی است،که در اثر آمیزش با زبان تازی‏
بدین شکل درآمده،کاملا رد می‏کند زیرا می‏بینیم که چندین سال پیش از حمله‏ی تازیان،
در ایران،بدین زبان شعر می‏سروده‏اند و در دربار پادشاهان آن را می‏خوانده‏اند.

(1)-ر ک:مقاله امید در مجله یغما سال 13 شماره دهم ص 499-505

(2)-آقای دکتر غلامحسین یوسفی،باری در این خصوص میگفتند:«نباید فراموش کرد که
این استعداد در زبان دری وجود داشته که وزن عروضی را برای اشعار خود بپذیرد و این
خاصیت در هر زبانی وجود ندارد.»

(3)-تاریخ ادبیات آقای؟؟؟

آرش » شماره 6 (صفحه 28)

این بود،آنچه من در این‏باره بدست آورده بودم و آنچه می‏اندیشیدم.شاید هم‏
برخطا رفته باشم.امیدوار چنانم که استادان محقق در این‏باره اگر نظری دارند یادآور
شوند تا این بحث نیز روشن شود.

شفیعی کدکنی(م.سرشک)

مشهد 16-فروردین‏ماه 1242

-...خدای عز و جل‏ ایشان را به بابل به کوه دماوند در زیر زمین به چاهی اندر
عذاب همی کند،و ایشانرا نگونسار اندر آن چاه آویخته‏اند و از تشنگی زبان ایشان بدر
افتاده است،از دهان ایشان‏ تا سر آب یک تیغ شمشیر است و به آب نمی‏توانند رسانید. و
تا روز قیامت که دنیا به سر آید ایشان بدین عذاب اندراند.

و گویند که هرکسی که خواهد که جادوی‏ آموزد،بدان سر چاه شود و از ایشان سخنها
پرسد و گوید، و جادوی از ایشان آموزد.

و چون جادوی آموخته باشد ایمان او همچون مرغی‏ سپید از تن او بدر پرد و مرغی
سیاه باز آید و در تن او شود.

از:قصه‏ی هاروت و ماروت

ترجمه‏ی تفسیر طبری

فراهم آمده در زمان سلطنت منصور بن نوح سامانی

/ 0 نظر / 15 بازدید