بکرده راست با مزمار شهرود   بکرده راست با بربط ربابا چون قلم بست او میان در هجو تو لیکن دهانش   چون دوات از گفته‌های خویشتن پر لوش بادهر که را شاه جهان بردارد و بنوازدش   در سخا گر قطره‌ای باشد چو صد دریا شود آن نمی‌بینی که در باغ و چمن از خارها   در بهاران ز ابر نیسانی چه گل پیدا شودآهو با شیر کی تواند کوشید   جوگک با باز کی تواند پریدزده به بزم تو رامشگران به دولت تو   گهی چکاوک و گه راهوی و گهی قالوسدرع بش، آتش جبین، گنبد سرین و آتش کتف   مشک دم، عنبر خوی و شمشاد موی و سر و یال گر ندانی ز زاغور بلبل   بنگرش گاه نغمه و غلغلآرغده بر ثنای تو جان منست از آنک   پرورده‌ی مکارم اخلاق تو منمچو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش   چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان مهره‌ی ناچخ بکوبد مهره‌های گردنان   نشتر ناوک بکاود عرقهای سهمگیننوآیین مطربان داریم و بربطهای گوینده   مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فلهعجب دلتنگ و غمخوارم، ز حد بگذشت تیمارم   تو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی ز کین تو غمناک گردد عدو   ز داشاب تو شاد گردد ولی
/ 0 نظر / 6 بازدید