از جمله رفتگان این راه دراز   باز آمده کیست تا بما گوید باز
پس بر سر این دو راهه‌ی آز و نیاز   تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

ای پیر خردمند پگه‌تر برخیز   و آن کودک خاکبیز را بنگر تیز
پندش ده گو که نرم نرمک می‌بیز   مغز سر کیقباد و چشم پرویز

وقت سحر است خیز ای مایه ناز   نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
کانها که بجایند نپایند بسی   و آنها که شدند کس نمیاید باز

مرغی دیدم نشسته بر باره طوس   در پیش نهاده کله کیکاووس
با کله همی گفت که افسوس افسوس   کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس

جامی است که عقل آفرین میزندش   صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف   می‌سازد و باز بر زمین میزندش

خیام اگر ز باده مستی خوش باش   با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است   انگار که نیستی چو هستی خوش باش

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش   دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش   کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

ایام زمانه از کسی دارد ننگ   کو در غم ایام نشیند دلتنگ
می خور تو در آبگینه با ناله چنگ   زان پیش که آبگینه آید بر سنگ

از جرم گل سیاه تا اوج زحل   کردم همه مشکلات کلی را حل
بگشادم بندهای مشکل به حیل   هر بند گشاده شد بجز بند اجل

با سرو قدی تازه‌تر از خرمن گل   از دست منه جام می و دامن گل
زان پیش که ناگه شود از باد اجل   پیراهن عمر ما چو پیراهن گل
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
تگ ها : غزلیات خیام