موشکی اسب گربه را پی کرد   گربه شد سرنگون ز زینانا
الله الله فتاد در موشان   که بگیرید پهلوانانا
موشکان طبل شادیانه زدند   بهر فتح و ظفر فراوانا
شاه موشان بشد به فیل سوار   لشگر از پیش و پس خروشانا
گربه را هر دو دست بسته بهم   با کلاف و طناب و ریسمانا
شاه گفتا بدار آویزند   این سگ روسیاه نادانا
گربه چون دید شاه موشانرا   غیرتش شد چو دیگ جوشانا
همچو شیری نشست بر زانو   کند آن ریسمان به دندانا
موشکان را گرفت و زد بزمین   که شدندی به خاک یکسانا
لشگر از یکطرف فراری شد   شاه از یک جهت گریزانا
از میان رفت فیل و فیل سوار   مخزن تاج و تخت و ایوانا
هست این قصه‌ی عجیب و غریب   یادگار عبید زاکانا

جان من پند گیر از این قصه   که شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه برخواندن   مدعا فهم کن پسر جانا
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧