ضرب‌المثلدر خدمت مادر

  • «برای همه مادره، برای ما زن بابا.»
  • «بهشت زیر پای مادران است.»
  • «پدر و مادر هرقدر که پیر باشند، وجودشان به ز عدم.» ضرب‌المثل ایتالیایی
  • «پستان مادرش را گاز گرفته.»
  • «تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب انتخاب کن!» ضرب‌المثل چینی
  • «تا گوساله گاو شه، دل مادرش آب شه.»
  • «دایه از مادر مهربان‌تر را باید پستان برید.»
  • «دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره.»
  • «دختری (عروسی) که مادرش تعریف بکنه برای آقادائیش خوبه.»
  • «زن تا نزائیده دلبره، وقتیکه زائید مادره.»
  • «سوسکه از دیوار بالا میرفت مادرش میگفت: قربون دست و پای بلوریت.»
  • «سیاست پدر و مادر ندارد.»
  • «عروسی که مادرشوهر نداره اهل محل مادرشوهرشند.»
  • «عزیز مادر.»
  • «کسی که با مادرش زنا کنه، با دیگران چه‌ها کنه.»
  • «مادر آزادگان کم آرد فرزند.»
  • «مادر بچه‌اش را به خواب نمی‌تواند ببیند.»
  • «مادر به اسم بچه، می‌خورد قند و کلوچه.»
  • «مادر دزد گاهی سینه می‌خورد، گاهی سینه می‌زند.»
  • «مادر را دل سوزد، دایه را دامن.»
  • «مادر، عاشق بی‌عار است.»
  • «مادر که نیست، با زن‌پدر باید ساخت.»
  • «مادرمرده را شیون میاموز.»
  • «مادر نسوخت، مادراندر سوخت.»
  • «مادر و میهن هرکسی از آسمان هم بزرگتر است.» ضرب‌المثل هندی
  • «مادر هفت‌تا.»
  • «میان گریه‌کنندگان، گریه مادر عیان است.» ضرب‌المثل عربی
  • «هزار سیلی مادر را در ازای یک بوسه از مادر خریدارم.» ضرب‌المثل ارمنی
  • «یکی گفت: مادرم را می‌فروشم. گفتند: مگر کسی مادرش را هم می‌فروشد؟ گفت: قیمتی می‌گم که نخرند
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳

 

مادر در شعر فارسی

  • «از درختی که مام بالا رفت// دخت بر شاخ نیز غیژد تفت// گفت و خوش گفت پیر برزیگر// این‌چنین دختـر آن‌چنان مادر// سـری آنسان سزای این پنجه// به چنان دیگ، لایق این کمچه»
    • علی‌اکبر دهخدا
  • «به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که کودک ه جانب مادر// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکسته‌باره از این پیش بود و تنگ‌فضای// کنون درست و قوی‌باره است و پهناور»
    • وحید دستگردی
  • «پسر! رو قدر مادر دان که دایم// کشد رنج پسر بی‌چاره مادر// برو بیش از پدر خواه‌اش که خواهد// تو را بیش از پدر بی‌چاره مادر// نگه‌داری کند نُه ماه و نُه روز// تو را چون جان به بر بی‌چاره مادر// سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی// خورد غم بیش‌تر بی‌چاره مادر// به مکتب چون روی تا بازگردی// بود چشمش به در بی‌چاره مادر// نبیند هیچ‌کس زحمت به دنیا// ز مادر بیش‌تر، بی‌چاره مادر// تمام حاصلش از زحمت این است// که دارد یک پسر بی‌چاره مادر»
    • ایرج‌میرزا
  • «جامهٔ مرگ‌اش آسمان دوزد// هرکه اندر زمین ز مادر زاد»
    • ایرج‌میرزا
  • «جوانی سر از رأی مادر بتافت// دل دردمندش به آذر بتافت// چو بیچاره شد پیشش آورد مهد// که ای سست‌مهر فراموش عهد// نه گریان و درمانده بودی و خرد// که شب‌ها ز دست تو خوابم نبرد// تو آنی که از یک مگس رنجه‌ای// که امروز سالار و سرپنجه‌ای»
    • سعدی
  • «چو از سر بگذرد سیل خطرمند// نهد مادر به زیر پای، فرزند»
    • سعدی
  • «چه کنی در کنار مادر خو// آخر ای نازنین کم از دو دو»
    • سنایی
  • «چه می‌شد آخر ای مادر اگر شوهر نمی‌کردم // گرفتار بلا خود را جه می‌شد گر نمی‌کردم
گر از بدبختیم افسانه خواندی داستان‌گویی به بدبختی قسم کان قصه را باور نمی‌کردم »
    • ژاله قائم مقامی

 

  • «داد معشوقه به عاشق پیغام// که کند مادر تو با من جنگ// مادر سنگ‌دلت تا زنده‌است// شهد در کام من و توست شرنگ// عاشق بی‌خرد ناهنجار// نه بل آن فاسق بی‌عصمت و ننگ// حرمت مادری از یاد ببرد// خیره از باده و دیوانه  بنگ// رفت و مادر را افکند به خاک// سینه بدرید و دل آورد به چنگ// دید کز آن دل آغشته به خون// آید آهسته برون این آهنگ// آه دست پسرم یافت خراش// آخ پای پسرم خورد به سنگ»
    • ایرج‌میرزا
  • «دامن مادر نخستآموزگار کودک است// طفل دانشور کجا پرورده نادان مادری»
    • پروین اعتصامی
  • «رنج کشد مادر از جفای پسر لیک// آن‌چه کشیده است هیچ رنج نداند// مادر بی‌چاره هرچه طفل کند بد// راندن او را ز خویشتن نتواند// شیرهٔ جان گر بود به کاسهٔ مادر// زان نچشد تا به طفل خود نچشاند»
    • ایرج‌میرزا
  • «ز مادر، برهنه رسیدم فراز// برهنه به خاکم سپارند باز»
    • نظامی
  • «ز هرکدام پژوهش کنی ز باب و نیا// جواب ندهد جز به نام مادر و خواهر// بدان صفت که تفاخر به نام مام کند// کس ار ز باب پژوهش نماید از استر»
    • قاآنی شیرازی
  • «سعی استاد به کار ِ تو نه چون سعی منست// دایه هرقدر بود خوب، نگردد مادر»
    • ایرج‌میرزا
  • «طبع میگر بود نشاط‌انگیز// چه عجب، زنگی است مادر او»
    • کمال‌الدین اسماعیل
  • «فرزند ز مادر است خرسند// بیگانه کجا و مهر مادر»
    • پروین اعتصامی
  • «گویند مرا چو زاد مادر// پستان به دهان ‌گرفتن آموخت// شب‌ها بر گاهواره من// بیدار نشست و خفتن آموخت// لبخند نهاد بر لب من// بر غنچه گل شکفتن آموخت// دستم بگرفت و پا به پا برد// تا شیوهٔ راه‌رفتن آموخت// یک حرف و دو حرف بر زبانم// الفاظ نهاد و گفتن آموخت// پس هستی من ز هستی اوست// تا هستم و هست دارمش دوست»
    • ایرج‌میرزا
  • «من آن‌ساعت که از مادر بزادم// به دام مهر و چنگ مه فتادم»
    • ایرج‌میرزا
  • «نژاد تو، تو خود دانی که چون است// به هنگام بلندی سرنگون است// تو از گوهر همی مانی به استر// چو پرسند ازتو، فخرآری به مادر»
    • فخرالدین اسعد گرگانی
  • «نشود مرد پردل و صُعلوک// پیش مامان و بادریسه و دوک»
    • سنایی
  • «هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر»
    • سنایی
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳

 

مادر در شعر فارسی

  • «از درختی که مام بالا رفت// دخت بر شاخ نیز غیژد تفت// گفت و خوش گفت پیر برزیگر// این‌چنین دختـر آن‌چنان مادر// سـری آنسان سزای این پنجه// به چنان دیگ، لایق این کمچه»
    • علی‌اکبر دهخدا
  • «به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که کودک ه جانب مادر// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکسته‌باره از این پیش بود و تنگ‌فضای// کنون درست و قوی‌باره است و پهناور»
    • وحید دستگردی
  • «پسر! رو قدر مادر دان که دایم// کشد رنج پسر بی‌چاره مادر// برو بیش از پدر خواه‌اش که خواهد// تو را بیش از پدر بی‌چاره مادر// نگه‌داری کند نُه ماه و نُه روز// تو را چون جان به بر بی‌چاره مادر// سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی// خورد غم بیش‌تر بی‌چاره مادر// به مکتب چون روی تا بازگردی// بود چشمش به در بی‌چاره مادر// نبیند هیچ‌کس زحمت به دنیا// ز مادر بیش‌تر، بی‌چاره مادر// تمام حاصلش از زحمت این است// که دارد یک پسر بی‌چاره مادر»
    • ایرج‌میرزا
  • «جامهٔ مرگ‌اش آسمان دوزد// هرکه اندر زمین ز مادر زاد»
    • ایرج‌میرزا
  • «جوانی سر از رأی مادر بتافت// دل دردمندش به آذر بتافت// چو بیچاره شد پیشش آورد مهد// که ای سست‌مهر فراموش عهد// نه گریان و درمانده بودی و خرد// که شب‌ها ز دست تو خوابم نبرد// تو آنی که از یک مگس رنجه‌ای// که امروز سالار و سرپنجه‌ای»
    • سعدی
  • «چو از سر بگذرد سیل خطرمند// نهد مادر به زیر پای، فرزند»
    • سعدی
  • «چه کنی در کنار مادر خو// آخر ای نازنین کم از دو دو»
    • سنایی
  • «چه می‌شد آخر ای مادر اگر شوهر نمی‌کردم // گرفتار بلا خود را جه می‌شد گر نمی‌کردم
گر از بدبختیم افسانه خواندی داستان‌گویی به بدبختی قسم کان قصه را باور نمی‌کردم »
    • ژاله قائم مقامی

 

  • «داد معشوقه به عاشق پیغام// که کند مادر تو با من جنگ// مادر سنگ‌دلت تا زنده‌است// شهد در کام من و توست شرنگ// عاشق بی‌خرد ناهنجار// نه بل آن فاسق بی‌عصمت و ننگ// حرمت مادری از یاد ببرد// خیره از باده و دیوانه  بنگ// رفت و مادر را افکند به خاک// سینه بدرید و دل آورد به چنگ// دید کز آن دل آغشته به خون// آید آهسته برون این آهنگ// آه دست پسرم یافت خراش// آخ پای پسرم خورد به سنگ»
    • ایرج‌میرزا
  • «دامن مادر نخستآموزگار کودک است// طفل دانشور کجا پرورده نادان مادری»
    • پروین اعتصامی
  • «رنج کشد مادر از جفای پسر لیک// آن‌چه کشیده است هیچ رنج نداند// مادر بی‌چاره هرچه طفل کند بد// راندن او را ز خویشتن نتواند// شیرهٔ جان گر بود به کاسهٔ مادر// زان نچشد تا به طفل خود نچشاند»
    • ایرج‌میرزا
  • «ز مادر، برهنه رسیدم فراز// برهنه به خاکم سپارند باز»
    • نظامی
  • «ز هرکدام پژوهش کنی ز باب و نیا// جواب ندهد جز به نام مادر و خواهر// بدان صفت که تفاخر به نام مام کند// کس ار ز باب پژوهش نماید از استر»
    • قاآنی شیرازی
  • «سعی استاد به کار ِ تو نه چون سعی منست// دایه هرقدر بود خوب، نگردد مادر»
    • ایرج‌میرزا
  • «طبع میگر بود نشاط‌انگیز// چه عجب، زنگی است مادر او»
    • کمال‌الدین اسماعیل
  • «فرزند ز مادر است خرسند// بیگانه کجا و مهر مادر»
    • پروین اعتصامی
  • «گویند مرا چو زاد مادر// پستان به دهان ‌گرفتن آموخت// شب‌ها بر گاهواره من// بیدار نشست و خفتن آموخت// لبخند نهاد بر لب من// بر غنچه گل شکفتن آموخت// دستم بگرفت و پا به پا برد// تا شیوهٔ راه‌رفتن آموخت// یک حرف و دو حرف بر زبانم// الفاظ نهاد و گفتن آموخت// پس هستی من ز هستی اوست// تا هستم و هست دارمش دوست»
    • ایرج‌میرزا
  • «من آن‌ساعت که از مادر بزادم// به دام مهر و چنگ مه فتادم»
    • ایرج‌میرزا
  • «نژاد تو، تو خود دانی که چون است// به هنگام بلندی سرنگون است// تو از گوهر همی مانی به استر// چو پرسند ازتو، فخرآری به مادر»
    • فخرالدین اسعد گرگانی
  • «نشود مرد پردل و صُعلوک// پیش مامان و بادریسه و دوک»
    • سنایی
  • «هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر»
    • سنایی
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳
تگ ها :

 

گویش ملایری گویشی از زبان لری است که مردم شهرستان ملایر در استان همدان ایران به آن تکلم می‌کنند.
نوع گویش ملایر از زیرشاخه‌های گویش‌های استان های میانی کشور قرار می‌گیرد که اندکی از گویش همدانی و همچنین لهجه اراکی تاثیر پذیرفته‌است. گویش نواحی مجاور شهرستان ملایر مانند بروجرد، نهاوند، تویسرکان و شازند با اختلاف زیادی با گویش ملایری دارد . در نهایت باید گفت که مردم شهرستان ملایر به زبان لری(لهجه ملایری) صحبت میکنند .

تحول آواشناسی

خوشه‌های همخوان آغازی پارسی میانه /st/ و /ʃt/ در گویش همدانی و در کنار آن گویش لری ملایری، در برخی موارد با واکه آغازی /e/ به کار می‌رود که خود /e/ در اثر هماهنگی واکه‌ای می‌تواند به /i/ تبدیل شود:

  • اِشکُفدَن («شکُفتن»، «اشکُفتن

بسیاری از اوقات خوشه همخوان پایانی یا میان‌هجایی /ʃd/ به جای /ʃt/ تلفظ می‌شود، با این وجود، این خوشه‌ها گاهی به همان صورت /ʃt/ تلفظ می‌شوند. این ویژگی در گویش اصفهانی و همدانی و گویش‌های استان همدان و نواحی اطراف نیز دیده می‌شود.

هخوان /d/ («د») پس از /n/ («ن») به /n/ همگون می‌شود و /nn/ به جای /nd/ تلفظ می‌شود:

  • کَنَّن («کندن»)، خورانَّن («خوراندن»)

با این حال، بیشتر تحصیل‌کردگان این منطقه، پیش از نشانه مصدری /æn–/ (–َن)، /d/ (د) را تلفظ می‌کنند که به دنبال آن مجموعه خوشه /nd/ (ند) به جای /nn/ (نّ) تلفظ می‌شود، همچنین /d/ (د) پایان ستاک گذشته پس از واکه پیش از خود و پیش از نشانه مصدری هم تلفظ می‌شود:

  • چوکانَّن -> چوکاندَن («فرو بردن»)
  • اِنجییَن -> اِنجیدَن («خُرد کردن»)

فعل‌ها

پسوندهای شخصی حال
شخصمفردجمع
اول شخص –ِم / –ُم /em, om/ –یم /im/
دوم شخص ی /i/ –یت /it/
سوم شخص –َه /æ/ –َن /æn/

ستاک گذشته برخی از فعل‌ها به جای ختم به واکه و همخوان /d/ «د» فقط به واکه ختم می‌شود:

  • دی-، («دید-»)، دا- («داد-»)، خَری- («خرید-»)، بَخشی- («بخشید-»)، اَرزی- («ارزید-»)

 

فعل آینده

فعل آینده از مضارع ساده فعل خواستن + ریشه گذشته صرف نشده فعل ساخته نمی‌شود بلکه مانند بسیاری از گویش‌های ایرانی از حال اخباری + فعل حال التزامی ساخته می‌شود:

  • مُخوام بَخوانِم (می‌خواهم بخوانم به جای خواهم خواند)

برای نفی فعل‌های دارای پیشوند نشانه نفی مثل فارسی معیار پس از پیشوند قرار می‌گیرد:

  • وِرنِمِدارِن /veɾnemedɒɾen/ («برنمی‌دارند»، «ورنمی‌دارن»)

مصدر

  • مصدر از ستاک گذشته + /æn/ («-َن») ساخته می‌شود.

صرف فعل

نمونه صرف فعل برای کِردَن («کردن»):

حالت معلوم
وجهزمانصرفتلفظپارسی معیار
اخباری حال مُکُنِم /mokonem/ می‌کنم
اخباری گذشته ساده کِردِم /keɾdem/ کردم
اخباری گذشته استمراری مِکِردِم /mekeɾdem/ می‌کردم
اخباری گذشته نقلی کِردَه‌م /keɾdæːm/ کرده‌ام
اخباری گذشته نقلی استمراری مِکِردَه‌م /mekeɾdæːm/ می‌کرده‌ام
اخباری گذشته بعید کِردَه بییِم، کِردَه بیدِم، کِرده‌یدِم /keɾdæ bijem, keɾdæ bidem, keɾdeːjdem/ کرده بودم
اخباری آینده مُخوام بَکُنِم، مُکُنِم /moxɒm bækonem/ /mokonem/ خواهم کرد، می‌کنم
اخباری حال ملموس دارِم مُکُنِم /dɒɾem mokonem/ دارم می‌کنم، در حال کردن هستم
اخباری گذشته ملموس داشدِم مِکِردِم /dɒʃdem mekeɾdem/ داشتم می‌کردم، در حال کردن بودم
التزامی حال بَکُنِم /bækonem/ بکنم

صرف فعل گوربییَن («گریستن»، «گریه کردن») در زمان گذشته ساده:

گذشته ساده گوربییَن
شخصمفردجمع
اول شخص گوربییِم /guɾbijem/ گوربیییم /guɾbijim/
دوم شخص گوربییی /guɾbiji/ گوربیییت /guɾbijit/
سوم شخص گوربی /guɾbi/ گوربییَن /guɾbijæn/

نمونه

  • بلند شو (ویری)
  • گذاشتم (هشتم)
  • نگاه کن (سکو)
  • دج خور (آدم بد غذا)
  • گیج رفتن (حمله کردن): مثلا" علی رفت گیجش یعنی علی بهش حمله کرد.
  • باع (حرف تعجب)
  • دور (آویزان)
  • چنه (چرا)
  • راق (خشن و زبر)
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠

 

لهجه سیلاخوری یا دهاتینی لهجه رایج در روستاهای دشت سیلاخور در شرق استان لرستان است. دشت سیلاخور که بخش اصلی آن از جنوب بروجرد آغاز شده و تا شمال دورود و غرب ازنا ادامه می‌یابد به دلیل داشتن زمین‌های مناسب کشاورزی و آب‌های جاری، سکونت گاه طایفه‌ها و فرهنگ‌های متعددی شده‌است. با توجه به وجود شهرهای فوق و نیز وسعت منطقه سیلاخور، گویشورانی با گویش‌ها و لهجه‌های متعدد مانند گویش‌های نزدیک تر به فارسی معیار شامل گویش بروجردی و گویش گاپله‌ای (ازنایی) و گویش‌های لری خرم‌آبادی، لکی و بختیاری در این ناحیه رواج دارند. همچنین در شرق این ناحیه روستاهایی با زبان ترکی وجود دارد. سیلاخوری به لری رایج در مناطق مرکزی و جنوبی لرستان نزدیک است اما مستقل از آنهاست.

لهجه سیلاخوری دارای ویژگی‌هایی است که آن را از لری خرم آبادی و گویش بروجردی متمایز می‌کند. لهجه مردم دورود سیلاخوری است که متاثر از بختیاری و لری خرم آبادی است

واژگان

 

فارسیبروجردیسیلاخوریخرم‌آبادیلکی 
خانه خونه قِلا هونَه مال  
کفش کفش پَه لا کآلئا کلاش  
جوراب جوراو گورمین جورئو -  
هست هِس هیسا ها -
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠

 

گویش بروجردی یکی از گویش‌های گروه لرستانی زبان لری است که مردم بروجرد و نواحی اطراف آن با آن گفتگو می‌کنند این گویش با اندکی تفاوت لهجه در میان مردم شهرستان‌های تویسرکان، نهاوندبا نام گویش ثلاثی رواج دارد ریشه نام‌گذاری لری ثلاثی به ولایت ثلاث در دوره قاجار برمی‌گردد.  لغت‌نامه دهخدا زبان ساکنان شهرستان بروجرد را فارسی لری دانسته دانشنامه جهان اسلام نیز گویش مردم بروجرد را فارسی با گویش بروجردی عنوان کرده است

سطح زبانی

در بیشتر منابع موجود، از زبان مردم بروجرد با عنوان گویش بروجردی نام برده شده است که به این ترتیب سطح آن را در حد یک گویش تعیین می‌کند. منابع دیگری نیز هستند که بروجردی را یک لهجه در نظر گرفته‌اند که سطحی محدودتر از گویش است.

 

از دیدگاه احمد اسفندیاری ویژگی‌های زبانی گویش بروجردی به گونه‌ای است که آن تبدیل به یک گویش مستقل و هم ارز با گویش‌های رایج در غرب ایران مثل فارسی اراکی، فارسی همدانی، لری، لکی و کردی می‌کند. احمد اسفندیاری در مقدمه کتاب «گویش بروجردی» به صراحت بیان می‌دارد که گویش بروجردی نه لهجه‌ای از فارسی امروزی و نه شاخه‌ای از لری است، بلکه گویشی مستقل و هم ارز با لری، لکی و لهجه‌های فارسی اطراف است که ریشه در فارسی میانه و به ویژه زبان پهلوی دارد
همچنین به عقیده ایران کلباسی محقق زبان‌های ایرانی، گویش بروجردی جزو گویش‌های مرکزی و از دسته شمال غربی زبان‌های ایرانی است که بعد از لهجه‌های (فارسی) شیرازی، اصفهانی، یزدی، کرمانی و مشهدی، یکی از نزدیکترین گویش‌ها به فارسی است
از سوی دیگر در لغت نامه دهخدا اشاره‌ای به گویش مردم شهر بروجرد نشده است، اما در زیر مدخل شهرستان بروجرد آمده است:

زبان مادری سکنه شهرستان [بروجرد] فارسی لری و مذهب عموم مسلمانان شیعه اثناعشری است

امان الهی بهاروند بروجردی را از گویش‌های لری غربی می‌دانداریک جان آنونبی لری را به سه زبان لرستانی، بختیاری و لری جنوبی تقسیم می‌کند و بروجردی را در کنار خرم‌آبادی، نهاوندی، لری اندیمشک و گویش‌های روستایی در زمره گویش‌های زبان لرستانی می‌داند که با هم مشابهت واژگانی دارنددانشنامه ایرانیکا در توصیف شاخه‌های شمالی لری، از بروجرد، به عنوان یکی از مراکز مهم گویش‌های لری شمالی یاد کرده است آنونبی دلیل مشابهت واژگانی این زبان‌ها با فارسی را به دلیل قرض گیری واژه‌ای می‌داند

بر طبق کتاب درسی استان‌شناسی لرستان مردمان بروجرد ، اشترینان و بخشی از دشت سیلاخور ، دورود و ازنا به گویش بروجردی صحبت می‌کنند

ویژگی‌ها

  • برخی افعال در گویش بروجردی با افزودن الف مکسور به اول فعل آغاز می‌شوند. مانند:
اِشناختن = شناختن
اِشنفتن = شنفتن
اِشکسن = شکستن
اِشکاندن = شکاندن
  • در این گویش تبدیل گ در میانه جمله به یا زیاد دیده می‌شود:
وُرییَشتن = برگشتن
مَیَز = مگس
  • همچنین در این گویش تبدیل حرف ب به حرف واو دیده می‌شود:
کباب = کواو (kavav)
برداشتن = ورداشتن
  • گویش بروجردی دارای واژه‌هایی از دوره‌های کهن است:
ایواره = غروب
مِهرآوه(merav) = جای رختخواب

واژگان

فهرست زیر برخی واژگان فارسی و معادل آنها را در گویش‌ها و لهجه‌های رایج در استان‌های غرب ایران در ناحیه زاگرس نشان می‌دهد

فارسیبروجردیخرم‌آبادیکلهریلکیسورانیکورمانجیهورامی
آب اِو آو، اُوْ ئاو ئاو ئاو av -
باران بارو بارو واران واران، وه شت باران، وه رشت baran واران
چشم چِش چَش یا تیئه چاو چه م چاو chav چه م
اینجا اینجِه، اینجُ ایچه ئێره ئێره ئێره li vê derê -
زیاد زیاد زیاد فره فره زۆر zor,pir,gelek,zaf فره
داماد داماد دوما زاوا زوما زاوا zava, zaba -
رهگذر رهگذر رهگوذر ڒێویار ڒێویار ڒێبوار rêwî -
اتاق اتاق اتاق دێ دێ دێ، ژوور jûr, oda, olî -
خانه خونه هونه ماڵ ماڵ ماڵ، خانوو mal, xanî -
با وا، واردِ وا گه رد گه رد گه ڵ gel -
بچه بَچَه بچه مناڵ ئایل منداڵ zarok -
کلیه کلیه، گُردالَه گورداڵه گورداڵه گورداڵه گورداڵه gurchik -
سهم، بخش سهم به ش به ش به ش به ش besh -
نَمک نَمک نِمک نِمه ک خووا خووا xo -
چیز شی، چی چـّی چێشت چـّێ شتێ tisht -
روز روز، رو رووز ڒووژ ڒووژ ڒۆژ roj ڒوژ
شب شِو شِوُ شو شو شو shev -
خوش خوش خوُش خوه ش خوه ش خۆش xwosh وه ش
شما شما شوما ئیوه هومه ئێوه hûn شمه
زن زن زَهّ ، زێنه ژن ژه ن ژن jin -
مرد مرد پیا پێا پێا پێا، مێرد mêr -
پدر، بابا بابا، بوئَه بُووَه باوگ باوه باب bav -
مادر نِنَه، مامان دا، دایَه داێک دأ داێک، داێه dayîk -
پسر پسر کُر کور کور کُر kur -
دختر دُختَر دُختِر دوت دت، ئافره ت کچ، کنیشک kech, dot -
نفس نفس هناسه هناسێگ هناسێ هناسێ bêhn, henase -
غروب ایواره ایواره ئیوواره ئیوواره ئێوواره êvar -
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠

 

 

لری بویراحمدی یکی از شاخه‌های گویش لری است که مردم یاسوج و بعضی شهرستانهای اطراف آن صحبت می‌کنند.این گویش همچنین با تغییرات بسیار اندکی در شهرستانهای کهگیلویه و ممسنی صحبت می‌شود. لری بویراحمدی و لری بختیاری نیز شباهت داشته و به جز اندکی اختلاف در نحوه ادای کلمات یکی هستند.

این گویش با اختلاف بسیار اندک در شهرستانهای گناوه،دیلم و دشتستان نیز صحبت می‌شود.

بعضی از واژه‌ها در فارسی محاوره ای امروز فراموش شده و عموماً به جای آنها از کلمات عربی استفاده می‌شود ولی در لری به کار می‌روند

نمونه واژه‌ها و فعل‌ها و اصطلاحات

برای آشنایی، بعضی از واژه‌ها و افعال و اصطلاحات لری بویراحمدی که در فارسی امروز به کار نمی‌رود (یا کم به کار می‌رود) ذکر و معادل فارسی امروزی آنها یادآوری می‌شود:

واژه‌ها

  • ایسو:ایسون،اینسان،حالا-اکنون، iso?
  • اوسو:اوسون، آنسان، اونوقت ouso?
  • مِن: میان، توی men
  • تو:اتاق(من تو:توی اتاق)
  • پلشت: کثیف pelasht
  • پشنگه:ذرات مایعات که به اطراف پاشیده می‌شود peshenga
  • پشکو:چس فیل
  • جومه: جامهjooma
  • چارقد:روسری
  • دوال:کمربند daval
  • کنارآب:توالت
  • گُنج: زنبور Gonj
  • بنگشت: بنگشک-گنجشک bengesht
  • گلو:گربه goloo
  • بَندیر: منتظر bandir
  • تیه: دیه->دیده-> چشم tiya
  • نفت:دماغnoft
  • فیر:دماغfir
  • کلیچ:انگشت(اصطلاح کلیک کردن در کامپیوتر در اصل از این واژه نشات گرفتهclich
  • کچه: چونهkacha
  • کپ:دهان
  • کپدره:دهان دره
  • رَز: درخت انگور
  • پِرز:ذره
  • برد: سنگ bard
  • دوش:دیشب
  • پرندوش: پریشب
  • دیگ/دی: دیروز
  • پریگ: پریروز
  • پسین:عصر-غروب
  • دیسه:مدت-دوره زمانی disa
  • ودر:به در -بیرون(سیزده ودر:سیزده به در)
  • بوا:بابا
  • دا:دای:دایه:مادر
  • ککا/کاکا:برادر kaka
  • دَدَ/دَیه:خواهر dada
  • باوا/بَوا/بوآ:پدربزرگ
  • نَنَه:مادربزرگ
  • تاتَ:عمو tata
  • هالو:خالو_دایی
  • کُر:پسرkor (کُره که به معنی (بچه مذکر) است از همین ریشه است)
  • دُوَر:دختر
  • اُرسی:کفش
  • دین:دنبال، پیرو(رفتم دینش:رفتم دمبالش)(کلمه دین در عربی از فارسی قدیم گرفته شده‌است)
  • سی: برای (سی چه: برای چه)
  • بهر: سهم(بهر مو:سهم من)
  • وَته، ازته: اصلاً
  • هرگه: هرگاه، وقتی که
  • گهگون:سحرgahgoon
  • دس نماز:وضو
  • پساپس:عقب عقب
  • هیبا:(هی با)هم راستاhiba
  • گُهره:(گاهواره) نوبتgohra
  • گه:نوبت gah
  • ودستی:ازدستی:عمداً
  • وراسی!:به راستی-جدی! واقعا!
  • هیمه:هیزم
  • هوار:صاف (هموار)hovar
  • بالاخونه:پشت بام
  • سیک:کنج، زاویهsik
  • رهگه:محل عبورrahgah
  • سمه:سمبه-سوراخ
  • گندنا:تره(سبزی)gandana
  • کاسه‌پشت:لاک‌پشت
  • بق: قورباغه bagh
  • باهنده: پرندهbahenda
  • ورزا:گاو نر اخته با هیکل ورزیدهvarza
  • گوور:گودر،گوساله goovar
  • کره:بزغالهkaara
  • گندی:عدس gendi
  • بُنگ:بانگ، صدا
  • قایی:قادی، ساندویچ
  • پل:گیسو،گیسوی بافته شده pal
  • شربتین: کاسه کوچک، جام، شربت خوری Sharbateen
  • می بریز: ظرفی مانند ماهی تابهmay beriz
  • لت:پاره ای از چیزی(یه لت هندونه:یه تکه هندونه)-طرف(او لت:اون طرف)

اصطلاحات

  • وخوگرفتن:به خودگرفتن:اعتراف کردن
  • آمخته وابین:عادت کردن، آموخته شدن
  • بونگ کردن:صدازدن
  • ورفراهستن:یهو از خواب پریدن
  • بُل کردن: بال کردن، پریدن
  • دک زدن: درنگ کردن
  • سیل کردن: نگاه کردن
  • شی کردن: شوی کردن، شوهر کردن
  • بسی کردن: فرستادن
  • بهر کردن:تقسیم کردن
  • رو کردن:حرکت کردن(رو کن:حرکت کن)
  • تنگستن :tengestan پریدن

افعال

  • وَریس: برایست، پاشو
  • جیکسن:جیکستن،دویدن:جیکسم-جیکسی-جیکس-جیکسیم-جیکسیت-جیکسن
  • جستن:دویدن
  • واداشتن:نگهداشتن(وادار:نگه دار)
  • خُسیدن: خسبیدن، خوابیدن
  • اسدن: استدن، گرفتن(بسون:بگیر)
  • وابی: وابید-> وابود-> (شد)
 در حقیقت اختلاف لری و فارسی از دو عامل مشخص ناشی می‌شود که عبارتنداز:
  • واژه‌های قدیمی که در فارسی امروز فراموش شده‌اند
  • نحوه ادای واژه‌ها به صورت شکسته و یا به شکل قدیمی تر آنها

به عنوان مثال افعال ماضی یا مضارع استمراری که با اضافه کردن «می» به ریشه فعل در فارسی ساخته می‌شود در لری بویراحمدی با اضافه کردن «ای» ساخته می‌شود:

  • می رم: ایرم
  • می رفتم: ایرفتُم
  • می پزم: ایپزُم
  • می پختم: ایپختم
  • می رفتند:ایرفتن

قابل توجه است که در فارسی قدیم مثلا(رفتندی) به معنی (می رفتند) بوده است. در لری بویراحمدی (ی) از آخر به ابتدای فعل آمده است.

به عنوان نمونه دیگر در فارسی، گذشته بیشتر افعال با اضافه شدن «ید» به قسمت اصلی فعل مضارع ساخته می‌شود مانند:

  • دوید: دو+ید
  • پرید: پر+ید
  • گریید: گری+ید

ولی بعضی کلمات مانند توانست و دانست به این صورت نبوده و با اضافه شدن (ست) به قسمت اصلی فعل مضارع ساخته می‌شوند. در لری بیشتر افعال گذشته با اضافه شدن این یکی(ست)ساخته می‌شوند مانند:

  • کندس: کندست، کنده شد
  • پَرس: پَرست، پرید
  • بُرس: بُرست، برید(از نفس افتاد)
  • خندس: خندید
  • درس : دریده شد
  • گریوس: گریه کرد
  • جیکس: دوس، دوید
  • چسپس: چسپید
  • خارس: خارید
  • جمبس: جمبید

ماضی نقلی در این گویش با اضافه شدن (اِ)به ماضی ساده ساخته می‌شود که در نوشتن به (ه)تبدیل می‌شود مانند:

  • رفتمه=رفته‌ام
  • گفتیه: گفته‌ای
  • بردیمه:برده‌ایم
  • گفتیته: گفته‌اید
  • گفتیه: گفته‌ای
  • ورگشتمه:برگشته ام
  • اشنفتمه: شنفته ام، شنیده ام
  • کردمه-کردیه- کرده-کردیمه- کردیته-کردنه:کرده ام-کرده ای- کرده -کرده ایم- کرده اید-کرده اند

واژه هادر گویش لری همان واژه‌های فارسی هستند که بعضی از آنها به صورت شکسته ادا می‌شوندو در بیشتر موارد حروف صدادار تغییر می‌کنند یعنی مثلاً آ به او و او به‌ای تبدیل می‌شود و یا حروفی که در یک کلمه تلفظ آنها کمی مشکل است حذف می‌شوند مانند:

  • زونی:زانو
  • نون:(نان)
  • واری:وارو
  • دس:دست
  • چو:چوب
  • رَه:راه
  • کُه:کوه
  • می:مو
  • رووَه:روباه
  • هونه:خونه
  • نخون:ناخن
  • او:آب
  • سوز:سبز
  • دو:دوغ
  • کلا:کلاغ

پاره ای از کلمات به شکلی شکسته شده اند که به نظر می آید ارتباطی با فارسی ندارند. مثلا کلمه (تیه)که همان دیده یعنی چشم می باشد:تیه->دیه->دیده یا کلمه من(men)که همان (میان) می باشد:من->مین->میون->میان.

علامت جمع در این گویش گَل می‌باشد که در خیلی از موارد به صورت مخفف یَل یا اَل تلفظ می‌شود مانند:اینگل(اینها)، اونگل(اونها)، کتابَل(کتابها)، شاخَیَل(شاخه‌ها) کلمه گله از همین ریشه گرفته شده است

ضمایر ملکی

  • ام-ات -اش- مون- تون- شون نمونه: کتابم- کتابت- کتابش- کتابمون- کتابتون- کتابشون

ضمایر شخصی

  • مو- تو- وی- ایمان- ایتان- ایشان

جمله‌ها

  • لری بیراحمدی یکی ا شاخَیَل گویش لریه:لری بویراحمدی یکی از شاخه‌های گویش لریه
  • وریس برَ درستَ بخون:پاشو برو درستو بخون
  • ینه سی ایشا خریدمه : این رو برای شما خریدم.
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠

 

گویش بختیاری یا لری بختیاری گویش مردم بختیاری است. بختیاری‌ها جزئی از مردم لر بشمار می‌آیند که به آنها لُر بزرگ می‌گویند و در جنوب غربی ایران ساکن هستند.گویش بختیاری از جمله گویش‌های جنوب غربی ایران و یکی از شاخه‌های گویش لری به شمار می‌رود. این گویش تفاوت‌های اندکی با سایر شاخه‌های گویش لری از جمله لری خرم‌آبادی و لری بویراحمدی دارد.

گویش‌های لُری بختیاری

گویش بختیاری مانند دیگر گویش‌های ایرانی جنوب غربی لهجه‌های متعددی دارد که به طور کلی از نظر جغرافیایی می‌توان آن را به چهار نوع گویش تقسیم نمود:

اول

 

منطقهٔ شرقی که قسمتی از دنبالهٔ رودخانهٔ کارون ، شهرهای شمالی و شمال شرقی خوزستان را شامل می‌شود و همسایهٔ کهگیلویه و بویراحمد نیز است. برای مثال تمام بختیاری‌ها به «شما» می‌گویند «ایسا» (isa) اما در این منطقه «ایشا» (ishA) می‌گویند.

 

دوم

 

منطقهٔ جنوبی که از میداوود و رود زرد تا رامهرمزو هفتکل است.

 

سوم

 

منطقه چهار لنگ که از فریدن و فریدونشهر تا دورود را شامل می‌شود. اگرچه در این منطقه تأثیر پذیری صورت نگرفته‌است، اما در بعضی واژه‌ها از دیرباز این تفاوت وجود داشته‌است. مثلاً به عمو می‌گویند تتا در حالی که در مناطق دیگر به عمو می‌گویند تاته. همچنین در گویش اصلی بختیاری ضمایر ملکی متصل به کلمه سوم شخص مفرد به جای "ش"، "س" تلفظ می‌شود ولی در طوایف چهارلنگ از "ش" استفاده می‌شود.

 

چهارم

 

بختیاری میانی که شامل کلیهٔ طوایف هفت لنگ می‌شود. این محدوده از الیگودرز شروع و تا مناطق جنوبی ادامه دارد و قسمتی هم از چهار لنگ کیان ارثی را دربر می‌گیرد. می‌توان گفت این گویش اصلی ترین گویش بختیاری است.

حروف ویژه در گویش لری بختیاری

در لری بختیاری حروفی وجود دارد که در فارسی رایج تلفظ نمی‌شوند. بیشتر آن‌ها بازماندگان زبان پهلوی می‌باشند

ذال معجم: حرف «د» وقتی که پس از a،A،o،i،e،y بیاید به گونه‌ای دیگر تلفظ می‌شود («A» را «آ» فرض کنید و «a» را «فتحه») تلفظ به این طورت است که قسمت زیرین نوک زبان با دندانهای پیش فک زیرین مماس شده اما با دندانهای پیش فک بالا تماس بسیار نامحسوس است. اما «د» پس از صامت‌ها به همان صورت معمول تلفظ می‌شود.

هاء میان تهی: گونه‌ای «هـ» است که با تلفظی نرمتر از «هـ» تلفظ می‌شود. مانند پهل (pohl) به معنی پُل

واو غنه: کلمهٔ «نو» در فارسی رایج تقریباً با واو غنه تلفظ می‌شود. در گویش لری بختیاری برخی کلمات با این واو تلفظ می‌شوند. مثل nّon (یعنی نان)

درباره گویش بختیاری

راولینسون در سفرنامه خود می‌نویسد:

تاکنون این گویشهای رایج در منطقه زاگرس را بازمانده زبان پهلوی می‌دانستند ولی به نظر می‌رسد زبان لری از پهلوی باستان مشتق شده‌است که همزمان با زبان پهلوی به صورت جداگانه با آن تکلم می‌شده است

محسن فارسانی در مقدمه دیوان ملا زلفعلی بختیاری این گویش ظریف را از مشتقات نزدیک زبان پهلوی می‌داند و در این خصوص می‌نویسد:

خاک این منطقه به لحاظ کوهستانی بودن از هجوم اقوام بیگانه مصون مانده و گویش آنان کمتر با زبان ترکی و عربی مخلوط شده‌است.

کلمه‌ها در گویش لری بختیاری

کرنجال خرچنگ
تاته پدر بزرگ
دده خواهر
دا مادر
بئو پدر
گئو برادر
بتی خاله
جومه پیراهن، جامه
شولار شلوار، تنبان
چوغا تپه
نُفت دماغ
و در بیرون
قاش حیاط
بَرد سنگ
کِتو سگ
گلو گربه
ارس اشک
تیگ پیشونی
چکهَ/کچه چانه
بق قورباغه
گادیم عقرب
گرگراک مارمولک بزرگ
هالو دایی
سوز سبز
کَلوون قهوه‌ای

ضمایر

ضمایر شخصی منفصل

مو (mo)... من

تو (to)... تو

هو (Ho)... او/آن

ایما (imA)... ما

ایسا (isA)... شما

هونو/اونو (ono/hono)... آنها

 

ضمایر جمع

برای جمع در بختیاری از (ل) یا (یل) استفاده می‌شود.

  • توجه: در باره جمع بستن کلمه‌ها گویش و زبان بختیاری به دو بخش تقسیم می‌گردد یکی بختیاری‌های غربی(ساکن الیگودرز و دورود تا نزدیکی‌های لالی و سردشت و دزفول) برای جمع بستن بیشتر از «ان» که به صورت شکسته «ون» یا «وُ» گفته می‌شود استفاده می‌کنند. اما سایر بختیاری‌ها از«یل» برای نام‌های نر(مذکر) مانند کُریل، و از «گل» برای نام‌های مادینه(مونث) مانند دُرگل و زَِنگل استفاده می‌کنندو گاهی نیز برای برخی از کلمات از همان «ان» به شکل شکسته استفاده می‌نمایند. مانند گامیشو یا گامیشون، قاطرو یا قاطرون، بُزون. نکته مهم دیگر اینکه گاهی نیز از همان«ان» با حذف «ن» برای جمع بستن استفاده می‌کنند. مانند مدادا، قاطراو غیره... :
ایرانیل... ایرانیها
مدادل... مدادها

 

ضمایر ملکی متصل

اُم (om-) تَوَرُم (tavarom) تبرم (تبر من)

اِت (et-) تَوَر ِت (tavaret) تبرت

اِس (es-) تَوَر ِس (tavares) تبرش

اِمون (emun-) تَوَر ِمون (tavaremun) تبرمان

اِتون (etun-) تَوَر ِتون (tavaretun) تبرتان

اِسون (esun-) تَوَر ِ سون (tavaresun) تبرشان

 

اسامی مختوم به مصوت هنگام گرفتن ضمیر ملکی متصل تنها m یا t یا s یا mun یا tun و یا sun می‌گیرد.

مثل:

دام (dAm) مادرم
داسون (dasun) مادرشان

 

ضمایر اشاره

یو (yo)هه (he) این

هو (ho) آن

یونو (yono) اینها

هه نو (heno) اینها

هونو (hono) آنها

زمان افعال

مضارع اخباری

شناسه + بن مضارع + -e

مثلاً خَردَن (xardan) به معنی خوردن بن مضارعش «خور» (xor) است:

می‌خورم: اِخورُم (exorom)

می‌خوری: اِخوری (exori)

می‌خورد: اِخوره (exore)

می‌خوریم: اِخوریم (exorim)

می‌خورید: اِخورین (exorin)

می‌خورند: اِخور ِن (exoren)

مضارع التزامی

دستور ساختش مثل فارسی است

ماضی مطلق

دستور ساختش مثل فارسی است (شناسه + بن ماضی)

ماضی استمراری

شناسه + بن ماضی + -e مثل: اِخَردُم (exardom) می‌خوردم

 

ماضی نقلی

e- + ماضی مطلق

خورده‌ام: خَردُمِه (xardome)

خورده‌ای: خَردیه (xardiye)

خورده‌است: خَردِه (xarde)

خورده‌ایم: خَردیمِه (xardime)

خورده‌اید: خَردینِه (xardine)

خورده‌اند: خَردِنِه (xardene)

 

ماضی بعید

مثل فارسی است فقط به جای «بود» از «بید» استفاده می‌شود. مثلاً: خورده بودند = خَردِه بیدِن (xarde biden)

 

آینده

برای بیان زمان آینده معمولاً همان مضارع اخباری به کار می‌رود

 

نفی مضارع اخباری

نمی‌خورم: نیخورُم (nixorom)

نمی‌گویم: نیگُم (nigom)

شباهت‌های گویش بختیاری

سیوندی زبان مردم سیوند ۷۵ کیلومتری شمال شیرازاز نظر صرف و نحو و واژگان بسیار به بختیاری شبیه‌است.

بختیاریفارسی
bard سنگ
bengesht گنجشک
dade/dadoo خواهر
di دود
khar/har خر
kor پسر
mayas مگس
bagh غورباقه
koloft چاق
hime هیزم
ghala کلاغ
ovei آمد
sohr سرخ
low لب
astare ستاره
ima ما
wano\oono آنها
pia مرد
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠

← صفحه بعد